{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قلب سیاه pt

قلب سیاه pt49
لیا به اندازه کافی امشب چیزای جدید رو تجربه کرد، والان هم اون قرص.
وقتی تنفس جونکوک منظم شد آروم روی آرنجش بلند شد و دستش رو سمت جیب جونکوک برد ،فاصله کمی مونده بود که مچ دستش بین انگشت های جونکوک گیر افتاد
+لعنت بهت ،جونکوک بدش ،نمیتونم بخوابم
جونکوک با چشم های بسته خندید و همین باعث شد لیا بخواد خفش کنه
+جونکوک...
-خوبه
+چی؟
-یبار دیگه بگو ،اسممو
لیا از حرف جونکوک تعجب کرد ولی با این حال سعی داشت قرص رو از جونکوک بگیره
+میشه بدی لطفاً
-بگیر بخواب ،تلاشت بی فایده ست الکی خودت رو خسته نکن همین الان هم بزور بیداری
لیا صورت پسر رو با دقت نگاه کرد ولی با نگرانی
-بخواب،فردا راحبش حرف می‌زنیم
لیا سرش رو روی بالشت گذاشت و سعی کرد بخوابه،و البته که با آرامش دست های جونکوک بر خلاف شب های قبل زودتر خوابش میبره.
صبح لیا از خواب بیدار شد و قرصش رو با اب کهنه ای که روی میز بود قورت داد و بعد به سمت قسمتی که جونکوک خوابیده بود برگشت ولی خودش نبود،سریع از روی تخت بلند شد و همین باعث شد سرش گیج بره.
در رو باز کرد و رفت بیرون و با جونکوکی که یه هودی طوسی و موهای خیس جلوش بود رو به رو شد
-لیا،چرا آنقدر زود بیدار شدی
+دیدم نیستی
-خوابم نمی‌برد ،رفتم حموم
لیا دیگه نتونست حرفاش رو نگه داره و حرفش رو زد
+چرا رفتی وقتی که بهت نیاز داشتم
جونکوک تعجب کرد از سوال ناگهانی دختر ولی بدون وقفه جواب داد
-نمیخواستم تو اولین کسی باشی که می‌ره
+این منطقی بنظرت؟
جونکوک حوله ای توی دستش بود رو سمت میز پرت کرد و با قاطعیت تمام به لیا نگاه کرد
-من هیچوقت قصد آسیب زدن به تو رو نداشتم و نخواهم داشت
+این باید باعث بشه احساس بهتری داشته باشم؟
دیدگاه ها (۴)

قلب سیاهpt50جونکوک سرش رو انداخت پایین و دوباره با لیا نگاه ...

قلب سیاه pt51(فلش بک)جونکوک از خواب بیدار شد و یه نگاه عمیق ...

قلب سیاهpt48-سازمان رفتی؟+یه چند روزی اره-کسی بهت زنگ زده؟+خ...

قلب سیاه pt47بعد از چند دقیقه جونکوک تلفن رو قطع کرد و کمی ا...

عشق اغیشته به خون )پارت ۱۵۸جیمین آروم گفت : .. برو از تو .. ...

عشق و اشک پارت ۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط