هفت پسر + دختر
هفت پسر + دختر
پارت ۳۹
معلوم شد که جی جی دکتره و داخل ماشین سعی کرد بعضی از عضا رو در حد توان درمان کنه و موفقیت آمیز بود یونا روی صندلی نشسته بود و به بیرون نگا میکرد و دست جیمین و سفت گرفته بود چن بالاخره بحث رو شروع کرد
/ میگم چیشده که انقدر زخمی شدین مگه چه اتفاقی افتاده بود ؟ اون مرده روی زمین کی بود ؟ و این دختر کیه ؟
نامجون با لبخند جواب داد
× بهت همه چیز رو توضیح میدم چن نگران نباش
/ خب من مشتاقم و گوشمم شنوا و اماده
جین خندید
÷ سر همچین بحثایی تو همیشه گوش به فرمانی
چن و نامجون خنده ای کردن و نامجون شروع به تعریف کردن کرد که چه اتفاقی افتاده و جواب سوالاش رو یکی یکی میداد جیمین نگاهی به یونا کرد و سرش رو بوسید چن با تعجب لب زد
/وایسا ببینم مرده از دختره جای یه موادی رو میخواست وات خب دختره چطوری یادشه
نامجون خواست جوابش رو بده که یونا لب زد
+ به خاطر ذهنم
/چی؟
+ من حافظه خیلی خوبی دارم از بچگی داشتم این یه استعداد بود وقتی پیش فرانک بودم اون فهمید و منو به ماموریت هایی فرستاد تا جای چیزایی رو بهش بگم و تعداد نگهبان ها رو بدم من اون موقع بچه بودم و فرانک رو دوست داشتم برای همین بهش خیلی به سرعت جواب میدادم اما وقتی بزرگتر شدم متوجه شدم که داره ازم سو استفاده میشه برای همین دیگه حرفی نزدم و .....
جیمین لبخند زد و دستش و روی سر دختر کشید
=خودمون بقیه ش رو میدونیم فیلم های امنیتی رو دیدیم نیازی نیست بقیش رو بگی چن هم خودش باید بفهمه که قضیه چیه
/آره فهمیدم حله
جی جی از پرده ای که پشت ماشین کشیده بود اومد بیرون و دستکش خونیش رو پرت کرد و داخل سطل اشغال انداخت و رو به چن گفت
¥کی میرسیم هوپی حتماً باید بره پیش آلیسا من تمام تلاشمو کردم که جلوی مرگ شو بگیرم اما دیگه نمیتونم باید به سرعت برسیم
_دیگه نزدیکیم یه ذره دیگه تلاشت رو کن تا برسیم
+میتونم ببینمش؟
جی جی با لبخند سرشو تکون داد یونا به آرامی بلند شد و از پرده رد شد و هوپی رو روی تخت پر خون دید رفت سمتش و دستش رو گرفت و با لبخند به هوپی گفت
+ما با هم میرسیم به اونجا خب؟
٪میدونم
ماشین توقف کرد به نشانه این بود که رسیدن جی جی به سرعت هوپی رو داخل خونه برد تا پیش آلیسا ببردش یونا هم کمک کرد که جیمین به آرومی از ماشین پیاده شه اما با صدای ضعیفی از سمت خونه که میگفت دیر برگشتین سرشو برگردوند و.......
پارت ۳۹
معلوم شد که جی جی دکتره و داخل ماشین سعی کرد بعضی از عضا رو در حد توان درمان کنه و موفقیت آمیز بود یونا روی صندلی نشسته بود و به بیرون نگا میکرد و دست جیمین و سفت گرفته بود چن بالاخره بحث رو شروع کرد
/ میگم چیشده که انقدر زخمی شدین مگه چه اتفاقی افتاده بود ؟ اون مرده روی زمین کی بود ؟ و این دختر کیه ؟
نامجون با لبخند جواب داد
× بهت همه چیز رو توضیح میدم چن نگران نباش
/ خب من مشتاقم و گوشمم شنوا و اماده
جین خندید
÷ سر همچین بحثایی تو همیشه گوش به فرمانی
چن و نامجون خنده ای کردن و نامجون شروع به تعریف کردن کرد که چه اتفاقی افتاده و جواب سوالاش رو یکی یکی میداد جیمین نگاهی به یونا کرد و سرش رو بوسید چن با تعجب لب زد
/وایسا ببینم مرده از دختره جای یه موادی رو میخواست وات خب دختره چطوری یادشه
نامجون خواست جوابش رو بده که یونا لب زد
+ به خاطر ذهنم
/چی؟
+ من حافظه خیلی خوبی دارم از بچگی داشتم این یه استعداد بود وقتی پیش فرانک بودم اون فهمید و منو به ماموریت هایی فرستاد تا جای چیزایی رو بهش بگم و تعداد نگهبان ها رو بدم من اون موقع بچه بودم و فرانک رو دوست داشتم برای همین بهش خیلی به سرعت جواب میدادم اما وقتی بزرگتر شدم متوجه شدم که داره ازم سو استفاده میشه برای همین دیگه حرفی نزدم و .....
جیمین لبخند زد و دستش و روی سر دختر کشید
=خودمون بقیه ش رو میدونیم فیلم های امنیتی رو دیدیم نیازی نیست بقیش رو بگی چن هم خودش باید بفهمه که قضیه چیه
/آره فهمیدم حله
جی جی از پرده ای که پشت ماشین کشیده بود اومد بیرون و دستکش خونیش رو پرت کرد و داخل سطل اشغال انداخت و رو به چن گفت
¥کی میرسیم هوپی حتماً باید بره پیش آلیسا من تمام تلاشمو کردم که جلوی مرگ شو بگیرم اما دیگه نمیتونم باید به سرعت برسیم
_دیگه نزدیکیم یه ذره دیگه تلاشت رو کن تا برسیم
+میتونم ببینمش؟
جی جی با لبخند سرشو تکون داد یونا به آرامی بلند شد و از پرده رد شد و هوپی رو روی تخت پر خون دید رفت سمتش و دستش رو گرفت و با لبخند به هوپی گفت
+ما با هم میرسیم به اونجا خب؟
٪میدونم
ماشین توقف کرد به نشانه این بود که رسیدن جی جی به سرعت هوپی رو داخل خونه برد تا پیش آلیسا ببردش یونا هم کمک کرد که جیمین به آرومی از ماشین پیاده شه اما با صدای ضعیفی از سمت خونه که میگفت دیر برگشتین سرشو برگردوند و.......
- ۱۷.۸k
- ۱۵ بهمن ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط