🧚🏻 استاد من 🧚🏻

🧚🏻 استاد من 🧚🏻
پارت ⁷
ته:آها
سلین :آره دیگ (صدای تلفن سلین )
ته :کیه داره بهت زنگ میزنه
سلین : نمیدونم
الو
واا چرا مزاحم میشی
ته:مزاحم تلفنی بود ؟
سلین :آره
چند ساعت بعد
سلین :مامان من دیگ باید برم شب شده
مامان :دخترم شب اینجا بمون
سلین :نه باید برم هم فردا باید برم مدرسه و هم بابا تنهاست
ته :باشه خدا حافظ
مامان:خدا حافظ
سلین :بای
سوار ونی که بابام برام فرستاده بود شدم و حرکت کردیم
چند مین بعد رسیدیم وارد خونمون شدم و دیدم از بالا صدای خنده های یه زن میاد
یعنی کیه رفتم بالا و دیدم زنه داره بابام رو میبوسه
سلین:بابا(داد و بعض)
پدر:سلین دخترم
اون زن: سلام سلین جان
سلین :بابا واقعا برات متاسفم (رفت )
الان کجا برم نمیدونم
همینجوری داشتم هم گریه میکردم و راه میرفتم با یه جسم بزرگی برخورد کردم
کوک:اووو حواست کجاست
سلین :ببخشید عااا استاد
کوک :چیی کیم سلین
سلین :ببخشید و( رفت )
که کوک دستش رو گرفت
سلین :استاد چیکار میکنید
کوک :این وقت شب چرا بیرونی
سلین : عامممم ببخشید . ولی ی به شما مربوط نیست!
(چه بی ادب سلین🤣)
کوک:یعنی چی اگه با این لباس چند تا پسر مزاحمت شن چی
خونتون کجاست
سلین : میرم خونه ی دوستم
کوک:خودم می‌برمت
سلین : ممنونم استاد
همینطور که داشتن راه میرفتن
کوک :میدونی ساعت چند ؟
سلین :نه
کوک:ساعت ۱۲شبه اگه الان یکی مزاحمت میشد چیکار میکردی
سلین :...
کوک:رنگ موهات هم که عوض نکردی بلکه به رنگ دیگ گذاشتی
سلین :...
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۲)

رمان آیدل پارت ۲ ویو ات امروز دیگه میخوام از مامان و بابام ا...

the first lie

پارت ۷۰ته که از اول ساکت ایستاده بود، بالاخره نتونست جلوی خن...

پارت دویه ساعت بعدجیمین: نامی چرا یونی نیومدنامی: نمی‌دونم و...

Iove and the moonPart322هفته بعد کوک داخل  شرکت  برای یه سفر...

#عشق در نگاه او part 4ویو سالی رفتم رو تخت دراز کشیدم همش دا...

شاگرد لوس من

پنهان عشق

پارت ۱۱«اخیش بالاخره رسید....خیلی گشنم‌ بود»«منم همین طور کو...

رئیس دوست داشتنی من پارت دوازدهمصبح بود من به سرکار اومدم ته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط