استاد من
🧚🏻استاد من 🧚🏻
پارت ⁹
ته: یعنی دوست نداری باهام قرار بزاری .
سلین :خفه شووووو من یکی دیگ رو دوست دارم (الکی گفت)
ته:اومای گاددددددد پس خانوم کوچولو یکی دیگ رو دوست داره
سلین :آره
ته :اوکی ( رفت)
سلین :پسره ی هول
الان حتما رفته مخ یکی دیگ رو بزنه
به درک
چند مین بعد تهیونگ با یه دختره اومد
ته:زن داداشت سلام کن
سلین : سلام خیلی خوشبختم
میا:منم همینطوری
سلین :واییی چقدر لوس دختره (زیر لب)
ته:چیزی گفتی
سلین :نه استاد اومد
خیلی عجیبه که امروز یونا نیومده چرا نیومده
جونکوک: سلام به همه
همه:سلام استاد
جونکوک:امروز درس جدید داریم
جونکوک (:شروع کرد به توضیح دادن درس)
اون پسر قلدره روی لباس سلین نوشت زیر خواب همیشگی و سلین داشت دعوا میکرد
کوک:اونجا چه خبره (پشت سلین رو خوند)
کوک:کی اینو نوشته (عربده)
همه داشتن در باره ی اینکه جونکوک چرا این کارو کرد حرف میزدن
ته:اون پسره که اونجا نشسته
کوک:پس تویی هان سه اون جو (یه مشت میزنه با اون پسره)
سلین :استاد خواهش میکنم بس کنید اشکال نداره
کوک:یعنی چی اشکال نداره
کوک دست سلین رو گرفت و از کلاس رفت بیرون
سلین :حالتون خوبه
کوک :خوبم
سلین :گوشه لبتون داره خون میاد یه لحظه صبر کنید
(از جیبش یه دستمال بیرون میاره و لب کوک و تمیز میکنه)
کوک:ممنون بیا بریم رختکن لباس بهت بدم بپوش
سلین :چشم استاد
ادامه دارد....
پارت ⁹
ته: یعنی دوست نداری باهام قرار بزاری .
سلین :خفه شووووو من یکی دیگ رو دوست دارم (الکی گفت)
ته:اومای گاددددددد پس خانوم کوچولو یکی دیگ رو دوست داره
سلین :آره
ته :اوکی ( رفت)
سلین :پسره ی هول
الان حتما رفته مخ یکی دیگ رو بزنه
به درک
چند مین بعد تهیونگ با یه دختره اومد
ته:زن داداشت سلام کن
سلین : سلام خیلی خوشبختم
میا:منم همینطوری
سلین :واییی چقدر لوس دختره (زیر لب)
ته:چیزی گفتی
سلین :نه استاد اومد
خیلی عجیبه که امروز یونا نیومده چرا نیومده
جونکوک: سلام به همه
همه:سلام استاد
جونکوک:امروز درس جدید داریم
جونکوک (:شروع کرد به توضیح دادن درس)
اون پسر قلدره روی لباس سلین نوشت زیر خواب همیشگی و سلین داشت دعوا میکرد
کوک:اونجا چه خبره (پشت سلین رو خوند)
کوک:کی اینو نوشته (عربده)
همه داشتن در باره ی اینکه جونکوک چرا این کارو کرد حرف میزدن
ته:اون پسره که اونجا نشسته
کوک:پس تویی هان سه اون جو (یه مشت میزنه با اون پسره)
سلین :استاد خواهش میکنم بس کنید اشکال نداره
کوک:یعنی چی اشکال نداره
کوک دست سلین رو گرفت و از کلاس رفت بیرون
سلین :حالتون خوبه
کوک :خوبم
سلین :گوشه لبتون داره خون میاد یه لحظه صبر کنید
(از جیبش یه دستمال بیرون میاره و لب کوک و تمیز میکنه)
کوک:ممنون بیا بریم رختکن لباس بهت بدم بپوش
سلین :چشم استاد
ادامه دارد....
- ۱۷.۱k
- ۲۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط