{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سهراب گفتی:چشمها را باید شست،

سهراب گفتی:چشمها را باید شست،
شستم ولی...
گفتی: جور دیگر باید دید،
دیدم ولی...
گفتی:زیر باران باید رفت،
رفتم ولی...
او نه چشمهای خیس و شسته ام را،
نه نگاه دیگرم را،
هیچ کدام را ندید،
فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت:دیوانه ی باران ندیده!!!
دیدگاه ها (۱)

چــه زیبــاست وقتـی میفهمـی،کسـی زیــر ایـن گنبد کبــود،انتظ...

آدمیزاد،غرورش را خیلی دوست دارد،اگر داشته باشد،آن را از او ن...

بـاشه ...مـن بـه تو نمـیام،اما تو به خودت بـیا.

آدمهای موفق بچه پروهایی هستن که روی شکست رو کم میکنن.

قرار زیر بارانجونگ‌کوک از وقتی از خانه بیرون آمده بود، فقط ی...

سناریو کازوتورا درخواستی

طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه؟ .⊱ ....

پارت ۲۲ — «اتاق ممنوعه»جونگکوک درِ اتاق رو بازتر کرد.رها: «ن...

پارت ۱۵ دو روز بعد...رابطه‌ی آریانا و جونگ‌کوک هنوز مثل قبل ...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۹ | «نقشه‌ی جدید» 😂 جیا و ...

سلاممممبچه ها این اولین تکپارتی ایه که من دارم مینویسم ببخشی...

سناریو جونگکوک

قلبی در قلمرو دشمن — پارت دوازده | «آبروریزی رئیس مافیا» 😂لا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط