سهراب گفتی:چشمها را باید شست،
سهراب گفتی:چشمها را باید شست،
شستم ولی...
گفتی: جور دیگر باید دید،
دیدم ولی...
گفتی:زیر باران باید رفت،
رفتم ولی...
او نه چشمهای خیس و شسته ام را،
نه نگاه دیگرم را،
هیچ کدام را ندید،
فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت:دیوانه ی باران ندیده!!!
شستم ولی...
گفتی: جور دیگر باید دید،
دیدم ولی...
گفتی:زیر باران باید رفت،
رفتم ولی...
او نه چشمهای خیس و شسته ام را،
نه نگاه دیگرم را،
هیچ کدام را ندید،
فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت:دیوانه ی باران ندیده!!!
- ۴۶۹
- ۲۵ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط