{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

✨

✨
نمی دانم کجای زندگی هستم.....
چرا خاموش وسردم من..
چرا بی روح و تنهایم
چرا با دنیا قهرم من
نه لبخندی... نه امیدی...نه حتی حرفی از دردم
نمی دانم چرا شب را.... خواب را... من دوست میدارم
چرا از صبح بیزارم...
چرا با آه!!!درگیرم.....وشاید خود کرده بی تدبیر می میرم
کجای سرنوشتم من؟؟
نمی دانم.... شاید پایانم
#عاشقانه#احساسی
دیدگاه ها (۱)

✦ اولین گناه ✦فصل نوزدهم: صبحی که برنگشت---لب‌هایش.روی لب‌ها...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

I'm not jealous part 43با حرفی که زدم خودم هین بلندی کشیدم و...

پارت ۲ ویو ا.ت به جونگ کوک پیام دادم که با تهیونگ میرم و اون...

نمی دانم کجای زندگی هستم..... چرا خاموش وسردم من.. چرا بی رو...

نمی دانم کجای زندگی هستم..... چرا خاموش وسردم من.. چرا بی رو...

مثنوی عقل عاشق

اگر داغم، اگر سوزم، اگر آهم، اگر دردمبر این آتش که میسوزاندم...

تن من زندان استو منم زندانیمانده ام در دل ِ این کالبد نفسانی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط