{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امشب دوباره

امشب دوباره
نـانِ" فـاحــشـــــــگــی اش " را
تقـسیــم کــرد بـا
پـیــرمــردِ علیلِ سَــر خیابان !!
همان که نه تــن پوشــــی
برای فــروخــتن دارد,
نه حتــــی تــنـــــی.
همــان که تـا او را مــی بـیـنــد
با لــبـخـــنـدی بـــی قــیـمــت
که دنــیــایــــی مــی ارزد بـرایـش
او را " فـــرشــتـــه ء مـــهـربـــانِ خـــــدا "
صــــدا مـــی زنـــد ....!!
دیدگاه ها (۱۰)

وقتی جوانی می‌گذردوقتی جوانی می‌گذرددل آدم نازک‌تر می‌شود؛ ن...

پارت اول — قبل از آن روزهیچ‌چیز قرار نبود آن روز تغییر کند.ب...

✦ اولین گناه ✦فصل چهارم: دو شکارچی، یک طعمه — قسمت اول---پای...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①①_بخش اول_ "به سلامتی خانوادهکه...

پارت ۳(در عمق نگاه تو)برای لحظه‌ای باکوگو چیزی برای گفتن ندا...

🚨 طنز تلخدو پیرمرد ٩٠ ساله، به نامهاى بهمن و خسرو، دوستان بس...

🚨 طنز تلخدو پیرمرد ٩٠ ساله، به نامهاى بهمن و خسرو، دوستان بس...

قلبی در قلمرو دشمنپارت یک — آغاز بازیباران آرامی روی خیابان‌...

پارت دوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط