تهیونگنگران جونگکوکی
𝒻𝒶𝓀ℯ🌞¹⁰⁴
تهیونگ:نگران جونگکوکی؟
اهی از سر بی حوصلگی کشید. موهای بلندش رو پشت گوشش داد.نمیدونست باید چیکار کنه.جونگکوک همچین اشتباهی کرده بود و حالا که ازش عصبی شدن، اون فقط گذاشته و رفته.
میا:نمیدونم.نمیدونم تهیونگ.اون کار اشنباه کرد نه ما.مطمئنی بلایی سرش نمیاد؟
تهیونگ برای لحظه ای خندید.از نگرانی میا یا وضعیت جونگکوک.ولی میدونست اگر به این دختر بفهمونه کجا رفته،دختر جونگکوکو میکشه.
تهیونگ:تو نمیدونی اون کجاست..انگار وارد پو.ر.ن ها.ب شدی..جای کثیفیه. نمیدونم دولت کره چرا پلمپس نمیکنه.
میا با چشمای گشاد شده به سمت تهیونگ برگشت. کنجکاوی توی نگاهش موج میزد.اروم زمزمه کرد
میا:اونجا..مثل یک سیلک جنـ. سی میمونه؟
تهیونگ از باهوشی دختر خوشش اومد و لبخندی بهش زد.اروم نوازشش کرد و بوسه ای روی پیشونین گذاشت
تهیونگ:دقیقا عزیزم..ولی میدونی چه چیزی بدترش میکنه؟این که جونگکوک الان اونجا نشسته و داره از نمایش لذت میبره.
ناگهان چیزی ذهن میا رو از همه ی این اتفاقات منحرف کرد.با بهیاد اورد چیزی بدنش پر از حس اضطراب شد.
تهیونگ متوجه ی تغییر در رنگ نگاهش شد و با نگرانی ازش پرسید
تهیونگ:میا؟حالت خوبه؟انقدر نگران جونگکوک شدی؟
میا با ناراحتی لب هاش رو از هم فاصله داد. اما انگار حسی برای بیان چیزی که تو ذهنشه نبود.
میا:کِن...
تهیونگ:نگران جونگکوکی؟
اهی از سر بی حوصلگی کشید. موهای بلندش رو پشت گوشش داد.نمیدونست باید چیکار کنه.جونگکوک همچین اشتباهی کرده بود و حالا که ازش عصبی شدن، اون فقط گذاشته و رفته.
میا:نمیدونم.نمیدونم تهیونگ.اون کار اشنباه کرد نه ما.مطمئنی بلایی سرش نمیاد؟
تهیونگ برای لحظه ای خندید.از نگرانی میا یا وضعیت جونگکوک.ولی میدونست اگر به این دختر بفهمونه کجا رفته،دختر جونگکوکو میکشه.
تهیونگ:تو نمیدونی اون کجاست..انگار وارد پو.ر.ن ها.ب شدی..جای کثیفیه. نمیدونم دولت کره چرا پلمپس نمیکنه.
میا با چشمای گشاد شده به سمت تهیونگ برگشت. کنجکاوی توی نگاهش موج میزد.اروم زمزمه کرد
میا:اونجا..مثل یک سیلک جنـ. سی میمونه؟
تهیونگ از باهوشی دختر خوشش اومد و لبخندی بهش زد.اروم نوازشش کرد و بوسه ای روی پیشونین گذاشت
تهیونگ:دقیقا عزیزم..ولی میدونی چه چیزی بدترش میکنه؟این که جونگکوک الان اونجا نشسته و داره از نمایش لذت میبره.
ناگهان چیزی ذهن میا رو از همه ی این اتفاقات منحرف کرد.با بهیاد اورد چیزی بدنش پر از حس اضطراب شد.
تهیونگ متوجه ی تغییر در رنگ نگاهش شد و با نگرانی ازش پرسید
تهیونگ:میا؟حالت خوبه؟انقدر نگران جونگکوک شدی؟
میا با ناراحتی لب هاش رو از هم فاصله داد. اما انگار حسی برای بیان چیزی که تو ذهنشه نبود.
میا:کِن...
- ۳.۷k
- ۰۹ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط