{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ازدواج نافرجام

《 ازدواج نافرجام 》
⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 19 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩

ویوا : منم مثل همون خدمتکار مگه برای تو فرقی هم می‌کنه ... نوش جونت
بعد از این حرف با شتاب از روی صندلی اش بلند شد و با قدم هایی سریع به سمته اتاق اش رفت .... و اما جونگکوک تا لحظه آخری که از دیدش محو می شد مسیر رفتنش رو دنبال میکرد .... هنوز به چشمای که از عصبانیت برق میزد فکر میکرد اولین بار بود همچین وجهی رو‌ ازش میدید‌ که چقدر با همچین برق سرکشانه ای خواستنی به نظر می‌رسید
اما جونگکوک اون دختر‌و با لبخند زیبا ترجیح می‌داد تا این روحیه سرکشانه .... افکارش رو پس زد و از روی صندلی اش بلند شد و به سمته اتاق کارش قدم برداشت بخاطر بحثی که با هیوری داشت نتونسته بود که به بیشتری از کار هاش توی شرکت برسه پشت میزش نشست و با نفس عمیقی لب تاپ اش رو باز کرد ... لحظاتی می‌گذشت که مشغول کارش بود اما لحظه‌ای تمرکز نداشت
کلافه به صندلی اش تکیه داد دستی به موهایش کشید زمزمه های آرومی که از اتاق مشترکشون به گوشش می‌رسید حسابی کلافه اش کرده بود انگار همسرش درحال صحبت با گوشی اش بود اما برای جونگکوک سوال بود که با چه کی نیم ساعته صحبت می‌کنه و گاهی هم صدای خنده های زیرش به گوش می‌رسد اتاق مشترکشون فاصله زیادی با اتاق کارش نداشت و توی سکوت سنگین خونه زمزمه های آرومی اون راحت به گوش می‌رسید بین رفتن و نرفتن به اتاق و دونستن این که با کی صحبت می‌کند تردید داشت اما وقتی که صدای خنده اش نسبتاً بلند شد با صدای بدی لب‌تاب اش رو بست و از روی صندلی اش بلند شد و بعد سمته اتاق اش قدم برداشت ... جلوی در اتاق مکث کوتاهی کرد و به در نیمه‌ باز اتاق نگاه کرد و بعد به آرومی وارد اتاق شد همسرش پشت بهش کنار پنجره ایستاده بود و هنوز درحال صحبت بود درحالی که دو قدم باهاش فاصله داشت ایستاد و به وضوح حرف های فرد که پشت خط رو می‌شنید
که با همسرش در مورد اینکه چقدر دلش برایش تنگ شده حرف میزنه اخم هایش غلیظ تر شد و بدون هیچ حرکتی ایستا
.......
تمام مدتی که با گوشی اش درحال صحبت بود روبه پنجره اتاق اش ایستاد بود بخاطر بحثی که با جونگکوک داشت ناراحتی و عصبانیت اش وصف ناپذیر بود اما حال که از اومدن تنها دوستش با خبر شده بود لبخند یک لحظه از لبش پاک نمیشد ... گوشی اش رو بین دوتا دستش فشرده و با لبخند که روی لبش بود برگشت و با دیدن جونگکوک پشت سرش لبخندش محو شد و اخم ریزی جاش رو گرفت
ویوا‌ : از کی اونجا وایستادی ؟
جونگکوک با همون اخمی که روی صورتش بود توی چشمای همسرش خیره شد و دست به سینه ایستاد و با لحن تعنه آمیزش
جونگکوک : از وقتی که داشتی با اون کسی که پشت خط بود رفع دل تنگی می‌کردی
دیدگاه ها (۳۹)

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 20 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ویو...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 21 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩که ...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 18 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩دخت...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 17 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩لحظ...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 140 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩قل...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 143 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ای...

MIDNIGHT BET

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط