{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بزرگ بود و از اهالی امروز

بزرگ بود و از اهالی امروز
و با تمام افق‌های باز نسبت داشت
و لحن آب و زمین را چه خوب می‌فهمید.

صداش
به شکل حزن پریشان واقعیت بود.
و پلک‌هاش
مسیر نبض عناصر را
به ما نشان داد.
و دست‌هاش
هوای صاف سخاوت را
ورق زد
و مهربانی را
به سمت ما کوچاند.
‌
به شکل خلوت خود بود
و عاشقانه‌ترین انحنای وقت خودش را
برای آینه تفسیر کرد.
و او به شیوه‌ی باران پر از طراوت تکرار بود.
و او به سبک درخت
میان عافیت نور منتشر می‌شد.
همیشه کودکی باد را صدا می‌کرد.
همیشه رشته‌ی صحبت را
به چفت آب گره می‌زد.
برای ما، یک شب
سجود سبز محبت را
چنان صریح ادا کرد
که ما به عاطفه سطح خاک دست کشیدیم
و مثل لهجه یک سطل آب تازه شدیم.
‌
و بارها دیدیم
که با چقدر سبد
برای چیدن یک خوشه‌ی بشارت رفت.
‌
ولی نشد
که روبروی وضوح کبوتران بنشیند
و رفت تا لب هیچ
و پشت حوصله نورها دراز کشید
و هیچ فکر نکرد
که ما میان پریشانی تلفظ درها
برای خوردن یک سیب
چقدر تنها ماندیم ...
‌
#ژنرال
دیدگاه ها (۱)

*🍓 𓂃 ࣪˖ ִֶָ✨️اما آخرش لبخند زد و گفت:- دلم می‌خواد آدمایی که...

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝟐𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟔یونگی وارد اتاق شد.یونا خسته ...

سناریو

#تکپارتی_چانگبینموضوع :وقتی میاد خونه و می بینه داریم از تب ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p85«آشپزخونه هر روز از اینجا سبزی می‌بره...

007-پنهان در مه - پارت ۹۱

پارت۷کاتسوکی بعد از اینکه ایزوکو رفت، چند لحظه همون‌طور توی ...

#pain#P¹⁰⁷#Season²خواست بلند بشه اما پاهاش توان این کار رو ن...

#داستان_شب✍حکایت آب و کوزه مردی در خانه‌اش دو کوزه بزرگ برای...

➳‌‌   ⃟ٖٜٖٜٖٜ🍁ᥫ᭡در گوشه‌ای از این جهانِ پرهیاهو، هنوز جاهایی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط