{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من تنم را حس نمی‌کنم ،

من تنم را حس نمی‌کنم ،
من نمی‌دانم زندگی‌ام از کجا شروع می‌شود
و به کجا ختم می‌شود ...
بسیار اتفاق افتاده است که مرا صدا کرده‌اند
و من جواب نداده‌ام ...
بس که تعجب کرده‌ام که من هم اسمی دارم ...
ولی من در تنِ همه‌ی مردم رنج می‌کشم ،
من روی همه‌ی گونه‌ها سیلی می‌خورم ،
من با مرگِ همه می‌میرم ...

‌
#ژان_پل_سارتر
#شیطان_و_خدا
ترجمه : #ابوالحسن_نجفی
‌
دیدگاه ها (۱)

⁰⁰ : ⁰⁰⁰⁵`⁰⁶`⁰²..گویا قلم در دستانم قلم شده و افکارم در انبو...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②_بخش دوم_"به تو ربطی نداره من ب...

🕯 𝖌𝖔𝖑𝖉𝖊𝖓 𝖇𝖗𝖔𝖜𝖓 | قَهوِهـ اےِ طَلایـے🤍 𝖕𝖆𝖗𝖙 ² | پارتـ ²🦢 𝖕𝖔𝖛 ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p74دختر چندتا گل خشک‌شده رو از روی مسیر ...

مرد بی رحم

⁨گاهی آدم کسی را از دست نمی‌دهد؛خودش رالابه‌لای دوست‌داشتنی ...

رمان لونا و ویلیام: قسمت ۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط