نگهبان ( پارت نهم )

نگهبان ( پارت نهم )
* ویو ا/ت *
بعد از اینکه کوک رفت منم نشستم رو تخت و داشتم به اون فکر میکردم که خوابم برد.
* صبح ، ا/ت *
وقتی پاشدم کوک رو بالای سرم دیدم!
ا/ت : ( جیغ)
کوک : یااا...چرا جیغ میزنی...کر شدممم!!
ا/ت : اوه...ببخشید تویی؟!
کوک : آره.. دیگه!
ا/ت : اینجا چیکار میکنی؟!
کوک : بریم مدرسه تا کمکت کنم انگشتر رو پیدا کنی!
ا/ت : باشه...الان آماده میشم... .
پاشدم و لباس عوض کردم و بعد از صبحانه به سمت مدرسه با کوک حرکت کردم..
ا/ت : میگم کوک...
کوک : بله؟
ا/ت : فقط من میتونم تورو ببینم؟
کوک : خب...آره!
ا/ت: جالبه...
رسیدیم مدرسه و منتظر بودم تا زنگ تفریح بشه...!
( تو کلاس)
استاد‌: چاگیا جواب بده!
ا/ت : خ..خب...( ا/ت تو ذهنش : کوک کمکم کن!)
کوک : جواب میشه ۳۹( از خودم درآوردم😂🤌🏻)
ا/ت : ۳۹....!
استاد : آفرین.. درسته!!
ا/ت تو ذهنش : دمت گرم کوک!
زنگ تفریح شد و منو کوک سریع رفتیم کلاس های مختلف رو گشتیم...
ا/ت : پیداش کردی؟
کوک : نه...!
ا/ت : هوففف...خسته شدممم!!
همینجور نق میزدم که یهو همون دختر دیشبی اومد و تا منو دید دفتر مدیرم سریع رفت تا به مدیر خبر بده من تو دفترشم!!!
ا/ت ؛ وایییی...نهههه!!! حالا چیکار کنممم!!!؟

لایک کنید تا پارت بعد🗿🗿🗿🗿🗿🗿🗿🗿🗿🗿
دیدگاه ها (۱۸)

سیسیا پارت پنج پاک شده اومدم خلاصش رو بهتون بگم برید پایین 👇...

Forbidden love⑦فرداساعت ۶ بعدازظهر بود.... ا/ت: رینا باز امر...

تکپارتی جونگ کوک

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

True Love②⑨شب تهیونگ: ببخشید مزاحم شدم م.ب:این چه حرفیه خوش ...

چهار پارتی✨ساعت پنج عصر بود و سالن تکواندو تقریباً پر شده بو...

رمان هکر کوچولوی من پارت دوم

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

تهیونگ :خب تو هم میتونی اینجا بمونی خونه ی بزرگی هست که ا/ت ...

پارت اول | «استاد کیم»صدای زنگ دانشگاه که در راهرو پیچید، با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط