{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#برادر‌ناتنی‌‌من

#برادر‌ناتنی‌‌من
#Part_20
·
·
·
وقت رو ت‍..‍خ‍.‍ت خ‍.‍و//ن دیدم ، فهمیدم دیگه دختر نیستم..

زدم زیر گریه..

کوک : " چرا گریه می‌کنی؟ زن شدنتو تبریک میگم.! "

فقط این جمله رو شنیدم و سیاهی...

کوک : " هه چه زود غش کرد.. هنوز اون یکی س‍..‍وراخ‍//**شو ج‍..*//ر ندادم.! "
·
·
صبح که بیدار شدم ، درد خیلی بدی رو حس کردم..

بلند شدم ؛ سرمم درد می‌کرد.. چون دیشب نوشیده بودم..

یه دفعه دیدم توی موقعیت خوبی نیستیم..

کوک کاملاً ل‍..‍خ‍*/ته.. منم همینطور..!

از دیشب یه چیزایی یادم اومد..

این ک‍..‍ث‍///اف‍.‍ت بهم دست زده بود!

دیگه اون دختر پاکِ قبلی نبودم ؛ بلکه زنی شدم که بهش ت‍..‍ج‍//*‍اوز شده!

توسط برادر خودش.! البته ناتنی .

رفتم حموم زیر دوش و انقد لیف کشیدم که کل پوستمو کنده بودم..!

از خودم بدم میومد..
از کوک بیشتر....

من فقط 19 سالمه.. چرا زندگی انقد باهام بده!

رفتم لباس پوشیدم و سوئيچ ماشینو برداشتم و به سمت عمارت مادرِتنی خودم حرکت کردم..
·
·
ا/ت : " سلام مامان جونیی "

[ اسم مامانه ا/ت ، سورین هستش . ]

سورین : " سلام دختر قشنگم.. چی شده عزیزم چرا انقد ناراحتی؟! اتفاقی افتاده؟!؟ "

بدجور بغض کرده بودم..

ا/ت : " مامان پسر کاترین ، جونگ‌کوک.. بهم ت‍..‍جا//وز کرد "

زدم زیر گریه..

ا/ت : " ولی مامان لطفاً لطفاً چیزی به بابا یا کاترین نگو لطفاً... "
·
·
·
دیدگاه ها (۰)

#برادر‌ناتنی‌‌من#Part_21···سورین : " باشه عزیزم باشه به هیچ‌...

« صدبارم به دنیا بیام باز تویی انتخابم»:)

« جذاببببب»

بعد صدای جیغ اومد با سرعت رفتم پایین که دیدم مامانم روی زمی...

ویو ا. تصبح با دل درد شدیدی از خواب بیدار شدم زیر پام پر از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط