{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۹

پارت ۹
۲ روز بعد_ساعت ۴ و ۲۸ دقیقه صبح_یونگی:
ساعت چهار صبح بود و من هنوز بیدار بودم که پیامکی به موبایلم اومد.بازش کردم و با تصویری از جیمین که زخمی بود مواجه شدم.وقتی پیام رو دیدم عین برق گرفته ها از جام بلند شدم وسریعا به ادرسی که همراه عکس برام فرستاده شده بود رفتم.وقتی رسیدم اول خلع سلاحم کردن و بعد هم رفتم داخل.اولش هیشکی نبود ولی بعد از اینکه یکم تو محیط گشتم یکدفعه ضربه ی محکمی خورد تو سرم و افتادم.
دیدگاه ها (۱۰)

پارت ۱۰ساعت ۴ و ۴۵ دقیقه صبح_یونگی:وقتی چشمام رو باز کردم سر...

پارت ۱۱ساعت ۵ و ۱۰ دقبقه صبح_نویسنده "کارن":جی‌ووک خیلی اروم...

پارت ۸ساعت ۹ و ۳۳ دقیقه ی شب_یونگی:از کلاب برگشتم خونه که دی...

پارت ۷ساعت ۶ و ۲۰ دقیقه عصر_جیمین:ساکت مثل همیشه نشسته بودم ...

رمان (پسری که زود بزرگ شد) چپتر ۱

Forced to be by your sideبه اجبار کنار تو part:8ویو جونگکوک ...

دوپارتی درخواستی

part 5ویو آناستازیا صبح از خواب پا شدم و روی تخت نشستم و به ...

Love you پارت اولعلامت ها -سوجین +سوا @ اجوما &کوک #تهیونگ-ا...

فیک جونگوک تا وقتی قلبمان بیدار بشود.

Love youپارت دوازدهمسرم بدجور درد میکرد بزور چشمامو باز کردم...

Cieloپارت ۴نمیدونم چجوری رسیدم رفتم زنگ و زدم در و باز کردن ...

My nurse

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط