پارت ۷

پارت ۷
ساعت ۶ و ۲۰ دقیقه عصر_جیمین:
ساکت مثل همیشه نشسته بودم تو اتاقم که چند تا بادیگارد وارد اتاقم شدن و اومدن سمتم و دورم کردن که از وسطشون مادر یونگی در اومد و گفت:
مادر یونگی:فکر‌ میکردم با تهدیدام از این خونه گم شی بری ولی مثل اینکه پر رو تر از این حرفایی.ببریدش
جیمین:چی؟کجا ببرنم
مادر یونگی:یه جا که یونگی‌ دیگه نتونه ببینتت.اون از وقتی اومدی تو زندگیش با هیچ کس اشنا نشده و چسبیده به توی بدبخت
و بادیگاردا جیمین رو بیهوش کردن و بردنش به مکانی تا معلوم.
دیدگاه ها (۴)

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "35""ویو جئون آنجلینا"" • ...

bts

خانوم کوچولو ♡:)part.2.اروم و ریز خودمو به اون هفتا نزدیک کر...

پارت دوم: دردسرِ همیشگیسرم داشت از استرس منفجر می‌شد. دستم ت...

رمان_عشق_شیطانی

وقتی هردوتون مافیا بودید پارت شونزدهمویو جیمین یونگی مینهو ر...

ویو ا/ت فرداش رفتیم با جونکوک رفتیم کمپانی * سلام اقای پی دی...

(ویو تهیونگ)حالا چی کار کنم حوصلم سر رفته تصمیم گرفتم برم ب...

p5

رمان اشفتگی پارت 31(ویو ا. ت) ماشین بهم زد صدای یونگی رو میش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط