{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک کوک عشق سر سخت من

فیک کوک عشق سر سخت من
(پارت۱۵)
صبح ساعت۹
از زبان ات
ساعت ۵ بعد از ظهر پرواز دارم به فلش نگاه کردم گفتم کوک من دارم میام وسایل لازمم رو جمع کردم به بچه ها زنگ زدم قرار گذاشتم توی فرودگاه
ساعت ۲ ظهر
رفتم دوش گرفتم ارایش کردم کلی به خودم رسیدم رفتم فرودگاه همه اونجا بودن نشستیم باهم حرف میزدیم همش تو سرو کله هم میکوبیدیم بالاخره وقت پروازم رسید چمدونم رو برداشتم باجیمین و جویونگ خدافظی کردم اما تا خواستم با جیا خدافظی کنم اومد بغلم کرد کلی گریه کرد اما من گریه نمی گرفت هرچی زور زدم نشد دیگه بیخالش شدم به جیمین گفتم به جونگ کوک نگه من دارم میام میخوام سوپرایزش کنم رفتم توی هوا پیما نشستم
از زبان کوک
سرم خیلی شلوغه کل وقتمو روی شرکت گذاشتم
از ات خبر نگرفتم رفتم خونه بابام گیر داده میخوام ات روببینم چطور دختریه که تونسته تورو شاد کنه کاری که هیچ دکتری تاحالانتوسته بکنه گفتم باشه به وقتش
چند ساعت بعد
از زبان ات
رسیدم کره ساعت ۷ صبح رفتم توی تاکسی نشستم رفتم پیش مامانم یکم‌پیش اون بودم
دیدگاه ها (۰)

فیک تهیونگ پادشاه قلبم(پارت۲۳)از زبان ات رفتم پایین شام بخور...

فیک کوک عشق سر سخت من(پارت۱۶)از زبان ات ساعت ۱۰ بود راه افتا...

فیک کوک عشق سر سخت من(پارت۱۴)از بان جونگ کوک همه چیزرو راجب ...

فیک تهیونگ پادشاه قلب( پارت۲۲)۱ هفته بعد از زبان اتامروز تهی...

پلیس مخفی

فیک وقتی عضو هشتم گروهی 🎀🩷🌸✨️

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط