{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شبهـــــا، در تنهایی ...

شبهـــــا، در تنهایی ...
بی صدا رها می کـند,
بــغض زخم هایـَش را...
و هــمه می گــویند
خــــوش بــــه حــــالـش
چــــه آســــان فــــرامــــوش کــــــرد!
دیدگاه ها (۳)

دنیا را عاشقانه به دنبال تو گشتم...عاقبت خسته و مایوس بر در ...

خدایا خواستم بگویم تنهایم اما... نگاه خندانت، مرا شرمگین کرد...

تــَمآم هوا را بو مـے کشم چشم مـےدوزم زل مـے زنم… انگشتم را ...

ﭼــــﻪ ﺷـــﺐ ﺳـــﺎﮐﺘــــــــﯽ ... ﺍﻧﮕــــﺎﺭ ﻫﯿﭽﮑــــﺲ ﺗـــــ...

مادر بزرگم آخرِ همه ی تلفن هایش میگفت:کاری نداشتم که!زنگ زده...

خیلی راحت می‌آیند حرفشان را می‌زنند و بعد آسان‌تر از آن می‌گ...

خیلی راحت می‌آیند حرفشان را می‌زنند و بعد آسان‌تر از آن می‌گ...

مى‌گویند درد‏آدم‌ها را به‌هم نزدیک مى‌کند‏به من بگو‏کدام‌مان...

آدمیزاد عجب قصه‌ی عجیبی‌ست؛گاهی برای به‌دست آوردنِ دنیا می‌د...

عاشقانه های شبنم

نیکزاد افرسی نیا هرسین تنهایی انسان

پارت ۱۳ — «نقشه‌ی دستپاچه‌کننده»صبح هنوز کامل شروع نشده بود ...

پارت ۲۵ — «نقشه‌ی رها»رها رفت توی آشپزخونه و در رو پشت سرش ب...

وقتی دیدمش، پرنده‌ای بود زخمی و نیمه‌جان؛بی‌پناه و خسته، با ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط