{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وی ات

وی ات
ارباب با ی تیپ دهتر کش امد پایین جوووننننن چه کراشیییییی
چی چی داری میگی اون همون عوضیه مه صورتتو داغون ک رد
اجوما : ات صدا درو نمیشنوی برو درو باز کن
ات: چی... چش
رفتم درو باز کردم
که تهیونک با ی تیپ عالی و ی لبخند بم سلام داد
ته: سلام چطوری ات؟
ات: مرسی
. بفرمایید داخل
ته: لازم نیس بام رسمی باشی بیا باهم دوس باشیم
ات: اها.. بخشیید چش
تهیونک خندید
تهیونک وارد شدو با کوک دست داد
فکنم خیلی با هم صمیمین
من ی گوشه وایسادم و کنتظر ی امری از طرف این گوریل بودم( کوکیو میگه قست توحین ندارم)
کوک: هعی ات
ات: بله
کوک: برامون شراب بریز
ات: مگه خودت دس............بله حتما
تهیونک خنیدو تشکر کرد بد از غذا ظزفارو جمع مردم
اجوما: برو ظرف بشور
ات : چی بازم من باشه
رفتم اشپز خونههه
ات: واییییییییی برا دو نفر این همه ظرف کثیففف شدههه
هداا ازتون نگزره مگه چقد میخورید
داشتم با غر غر میکردم
تهیونگ: وایی دختر چقد غرغر میکنی
با صدا برگشتم که با تهیونگ مواجه شدم
ات: ببخشید
تهیونک: لازم نیس ... اومد بگم که یزره خراکی برامون بیار اندازه ۳ نفر
ات: ۳نفر؟
تهیونک : اره دوستمونم میاد
ات: اها حتما
تهیونک: ممنون انقدرم حرص نخور😂
تعیونگ رف و براشون خرا کی بردم
در زده شد رفتم باز کنم که......
_______________________________
خب دوستان ۳ پارتو گزاشتم هر ۳ عضو ی پارت میزارم فعلا دوستان
دیدگاه ها (۵)

ویو ات درو باز کردم ی دخترنچسببب جلو در بود با نگاه اول .....

تهیونگ ویورفتم اشپز خونه ات مشغول کار بود ته: چیکار میکنی ات...

ویو ات بد رفتنش چند دقیقه اونجا گریه کردمات: چی داری ویکار م...

ویو ات دیگه نتونستم صبر کنم اون داش دختره رو شکنجه میدادد دن...

شب تولدم پارت 26ویو ات: مهمون ها به اتاق رفتن به همه لباس دا...

عشق پنهان من

شب تولدم پارت 5ات: بریم پایین نیلا: بریم جونگ کوک رو ببینیم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط