پسر جوانی درکتاب خانه از دختری پرسید=
پسر جوانی درکتاب خانه از دختری پرسید=
مزاحمتان نمیشوم کنار دست شما بنشینم.
دختر جوان باصدای بلند گفت نمیخواهم یک شب را با شما بگذرانم.
تمام دانشجویان در کتاب خانه پسر که بسیار خجالت زده شده بود نگاه کردند.پس از چند دقیقه دختر ب سمت پسر رفت و در کنار میزش ب او گفت من روانشناسی پژوهش میکنم و میدانم مرد ها ب چه چیزی فکر میکنند کمان کنم شمارا خجالت زده کرده ام درست است
پسر با صدای بلند گفت
200 دلار برای یک شب...خیلی زیاد است
و تمام انانی ک در کتاب خانه بودند ب دختر نگاهی غیر عادی کردند.
پسر ب گوش دختر زمزمه کرد...من حقوق میخوانم میدانم چطور شخص بی گناهی را گناهکار جلوه بدهم...
مزاحمتان نمیشوم کنار دست شما بنشینم.
دختر جوان باصدای بلند گفت نمیخواهم یک شب را با شما بگذرانم.
تمام دانشجویان در کتاب خانه پسر که بسیار خجالت زده شده بود نگاه کردند.پس از چند دقیقه دختر ب سمت پسر رفت و در کنار میزش ب او گفت من روانشناسی پژوهش میکنم و میدانم مرد ها ب چه چیزی فکر میکنند کمان کنم شمارا خجالت زده کرده ام درست است
پسر با صدای بلند گفت
200 دلار برای یک شب...خیلی زیاد است
و تمام انانی ک در کتاب خانه بودند ب دختر نگاهی غیر عادی کردند.
پسر ب گوش دختر زمزمه کرد...من حقوق میخوانم میدانم چطور شخص بی گناهی را گناهکار جلوه بدهم...
- ۲.۰k
- ۱۷ آذر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط