part67
ا/ت: من اینکارو نکردم
کوک: بسه دختر دروغ نگو معلومه خودت هلش دادی دیوونه بوده خودشو بندازه
مینسو: هانا حرف نزن
ا/ت: خونننن
کوک: فایده ای نداره خودم میبرمش
جونگکوک هانارو بغل کرد
مینسو: منم باهات میام
ا/ت: منم باید بیام
کوک: دلت خنک میشه بفهمی بچه رو کشتی
ا/ت: من؟
جینسو: شما برید منو ا/ت هم میایم دنبالتون
کوک و مینسو سریع رفتن منو جینسو هم رفتیم دنبالشون
جینسو: اروم باش گریه نکن اتفاقی براش نمیفته
ا/ت: نمیتونم فکر خوب کنم من هلش ندادم خودش افتاد
جینسو: میدونم
ا/ت: چرا جونگکوک باور نکرد چرا سرم داد زد
جینسو: اوهم ترسیده بود خودتم خیلی ترسیدی
۱۰دقیقه بعد
بیمارستان نزدیک بود سریع رسیدیم
هانارو بردن اتاق عمل
مینسو: جونگکوک به خانوادش بگو
کوک: رفتند سفر
مینسو:بیا بشین
کوک: خیلی ترسیده بودم
جینسو: اتفاقی نمیفته اروم باش
کوک: چرا اینجوری نگاه میکنی؟ فکر کردی خواهر دوستامی چیزی بهت نمیگم تو حق نداشتی به او دست بزنی
ا/ت: چرا حرف منو قبول نمیکنی من اورو هل ندادم پشت سرم بودم دیدم جیغ افتاد شاید پاش لیز خورده باشه
کوک: چرا پای تو لیز تو نخورد
ا/ت: برو یه چاقو بردار بیا منو بکشش ببین راحت میشی
مینسو: ا/ت اروم باش بشین چیزی نگو
یک ساعت بعد
👩🏻⚕️: همراه های خانم کانگ
کوک: بفرمایید حالش خوبه
👩🏻⚕️: بچه سالمه ولی باید هرچه زودتر بدنیا بیاد
کوک: زود نیست هفت ماه الان
👩🏻⚕️: ممکن به مادر بچه اسیب برسونه اینجارو امضا بزنید تا ببریمش اتاق عمل
کوک: باشه ممنون
👩🏻⚕️: میتونید بیاید تو اتاق مشکلی نیست
کوک: نه نمیام
👩🏻⚕️: باشه
دو ساعت بعد
هانارو اوردن بیهوش بود بردنش اتاق ویژه
👩🏻⚕️: مبارک باشه گل پسر بدنیا اومد میتونید ببینیدش
جونگکوک اومد نگاهی کرد به بچه
کوک: این بچه هیچ شباهتی به من نداره به هاناهم همینطور
مینسو: جونگکوک بزار چند روز بگذره بعد ازمایش بگیرید
کوک: نه نمیشه باید هرچی زودتر انجام بشه میرم حرف بزنم با دکتر
ا/ت: من میرم هانا رو ببینم
رفتم کنار هانا نشستم بیهوش بود که بعد از دو ساعت چشماشو باز کرد
هانا: ایی
ا/ت: هانا خوبی؟
هانا: تو اینجا چیکار میکنی؟
ا/ت:پسرت بدنیا اومد سالمه تو دستگاست چون زود بدنیا اومده دکتر گفت نگرانش نباشید
هانا:ججونگکوک کجاست
ا/ت: رفته ازمایش بده
هانا: یعنی من براش مهم نبودم
ا/ت: هانا درد داری؟
هانا: دارم میمیرم
ا/ت: صبر کن برات یه چیزی میارم بخوری
کوک: سلام هانا خوبی؟
هانا: مطمئن شدی بچه خودته
کوک: گفتند بعد
جینسو: دکتر گفت برای پرسش یه سوال هایی اومده هانا میتونی جواب بدی
هانا: اهمم اره
👨🏼⚕️:برای چندتا سوال درمورد گروه خونی اومدم فرزند شما گروه خونیش B هست گروه خونی شما؟
#فیک
کوک: بسه دختر دروغ نگو معلومه خودت هلش دادی دیوونه بوده خودشو بندازه
مینسو: هانا حرف نزن
ا/ت: خونننن
کوک: فایده ای نداره خودم میبرمش
جونگکوک هانارو بغل کرد
مینسو: منم باهات میام
ا/ت: منم باید بیام
کوک: دلت خنک میشه بفهمی بچه رو کشتی
ا/ت: من؟
جینسو: شما برید منو ا/ت هم میایم دنبالتون
کوک و مینسو سریع رفتن منو جینسو هم رفتیم دنبالشون
جینسو: اروم باش گریه نکن اتفاقی براش نمیفته
ا/ت: نمیتونم فکر خوب کنم من هلش ندادم خودش افتاد
جینسو: میدونم
ا/ت: چرا جونگکوک باور نکرد چرا سرم داد زد
جینسو: اوهم ترسیده بود خودتم خیلی ترسیدی
۱۰دقیقه بعد
بیمارستان نزدیک بود سریع رسیدیم
هانارو بردن اتاق عمل
مینسو: جونگکوک به خانوادش بگو
کوک: رفتند سفر
مینسو:بیا بشین
کوک: خیلی ترسیده بودم
جینسو: اتفاقی نمیفته اروم باش
کوک: چرا اینجوری نگاه میکنی؟ فکر کردی خواهر دوستامی چیزی بهت نمیگم تو حق نداشتی به او دست بزنی
ا/ت: چرا حرف منو قبول نمیکنی من اورو هل ندادم پشت سرم بودم دیدم جیغ افتاد شاید پاش لیز خورده باشه
کوک: چرا پای تو لیز تو نخورد
ا/ت: برو یه چاقو بردار بیا منو بکشش ببین راحت میشی
مینسو: ا/ت اروم باش بشین چیزی نگو
یک ساعت بعد
👩🏻⚕️: همراه های خانم کانگ
کوک: بفرمایید حالش خوبه
👩🏻⚕️: بچه سالمه ولی باید هرچه زودتر بدنیا بیاد
کوک: زود نیست هفت ماه الان
👩🏻⚕️: ممکن به مادر بچه اسیب برسونه اینجارو امضا بزنید تا ببریمش اتاق عمل
کوک: باشه ممنون
👩🏻⚕️: میتونید بیاید تو اتاق مشکلی نیست
کوک: نه نمیام
👩🏻⚕️: باشه
دو ساعت بعد
هانارو اوردن بیهوش بود بردنش اتاق ویژه
👩🏻⚕️: مبارک باشه گل پسر بدنیا اومد میتونید ببینیدش
جونگکوک اومد نگاهی کرد به بچه
کوک: این بچه هیچ شباهتی به من نداره به هاناهم همینطور
مینسو: جونگکوک بزار چند روز بگذره بعد ازمایش بگیرید
کوک: نه نمیشه باید هرچی زودتر انجام بشه میرم حرف بزنم با دکتر
ا/ت: من میرم هانا رو ببینم
رفتم کنار هانا نشستم بیهوش بود که بعد از دو ساعت چشماشو باز کرد
هانا: ایی
ا/ت: هانا خوبی؟
هانا: تو اینجا چیکار میکنی؟
ا/ت:پسرت بدنیا اومد سالمه تو دستگاست چون زود بدنیا اومده دکتر گفت نگرانش نباشید
هانا:ججونگکوک کجاست
ا/ت: رفته ازمایش بده
هانا: یعنی من براش مهم نبودم
ا/ت: هانا درد داری؟
هانا: دارم میمیرم
ا/ت: صبر کن برات یه چیزی میارم بخوری
کوک: سلام هانا خوبی؟
هانا: مطمئن شدی بچه خودته
کوک: گفتند بعد
جینسو: دکتر گفت برای پرسش یه سوال هایی اومده هانا میتونی جواب بدی
هانا: اهمم اره
👨🏼⚕️:برای چندتا سوال درمورد گروه خونی اومدم فرزند شما گروه خونیش B هست گروه خونی شما؟
#فیک
- ۶۳.۸k
- ۳۰ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط