بهاره پاشوبهارهبهارهوی هوشبیدارشو
*****************
+بهاره پاشو...بهاره...بهار....هوی .....هوش....بیدارشو....
من_سمیراخفه بمیر...
سمیرا+بیدارشو....
من_پنج دیقه دیگه حاضرم...
سمیرا+پندارسکته کرده...
قلبم اومد توی دهنم...ازجام پاشدم...
سمیرا هارهارمیخندید...
تعجبی نگاهش کردم که زدروشونمو غش غش خندید...
من_مسخره...توغلط میکنی ازاین شوخیای وحشتناک میکنی باهام...
سمیرا+به توچه...داداشمه...
گوشیم زنگ خورد
من+الو...
_سلام....منم ناصر....
من+علیک...کاری داشتین؟!
ناصر_بیبین!!یه دفعه دیگه..این بچه جغله بیاد سرکوچه واست نگاهای عاشقونه ردوبدل کنه میکشمشا....
من+به توچه...اصن بادمعده.....زیگیل....انگل...معتاد عملی...به توچه...توبازدهنتو بازکردی...بابا یه نگاه به سایزدهنتم بنداز...یهودیدی جرخوردااا ازمن گفتن بودااا.
ناصر_حالتو میگیرم...
من+مثلا میخوای چیکارکنی؟!
ناصر_مثلا کاری میکنم هرروز واسم له له بزنی...
من+اییی.واسه توی دندون سیاه عملی معتاااد....واسه توکه غیرتتو شعورتو مردونگیتو به یه مثقال موادمیفروشی...بروبابا...همون پتیاره های هرزه که هرشب بغلتن زیادیتن......معتاد ایدزی...
تلفونوقطع کردم...همش تهدیدای توخالی...اگه راست میگن بیان جلو..والا..
سمیرا_چیشده آجی؟!بازاین مرتیکه بود؟!
من+اره خوده ناصربود....تهدید میکنه....جلبک...
سمیرا_حالا خونتو جوش نیار....
من+مرتیکه زاغ سیاه منو چوب میزنه....
سمیرا_غلط کرده...عوضی....
بیا این کیکو آبمیوه رو بخور...اول ظهری جون بگیری...باید بریم...
من+کجا؟!
سمیرا_به توچه...
کیکو آبمیوه روخوردم... یه دوش درست حسابیم گرفتمو اومدم بیرون...
سمیرا یه دست لباس برام گذاشت روی تخت..
من_برو بیرون عوض کنم...
رفت بیرون....
کیف و کفش صورتی کم رنگ وعروسکی با مانتوی صورتی کم رنگ...یه تاپ سفید ...شلوار وشال سفید...
یه تاپ و شلوارک بنفش پوشیدم...
دروبازکردم...سمیرااومد تو...
سمیرا_نپوشیدی که...
من+کمکم کن آماده شم...
سمیرااومدتوودرو قفل کرد...
من_میدونم جایی که میخوایم بریم پندارهم هست...
سمیرا+چه باهوش...خوب حالا بیاتاکمکت کنم...
روی صندلی نشستم...لوسیون وکرم های پوستمو به خودم مالیدمو دستامو گذاشتم جلوی سمیرا...
من_خوب استادکار...ناخونامو طراحی کن..ست اون لباسا....
سمیرا کیف مخصوصشو برداشت....
اول کلی سوهان کشیدو صیقلشون داد..بعدباروغن مخصوص دوردستامو چرب کرد که لاک بهش نچسبه...
لایه ی اولیه ی لاک رو زد..صورتی کمرنگ...گوشه ی سمت راست هرناخنو با چاپ مخصوص گل های پیوسته رومثل پیچک بازمینه ی سفید چاپ کرد..
ناخن وسط هردستمو نگین زد...به همراه همون طرحا...
نوبت به آرایش صورتم رسید یه رژگلبهی و رژگونه های کمرنگ و سایه ی صورتی کمرنگ...کرم پودرم که نیازی نیست...خط چشمم که خودم کشیدم...
لباسامو پوشیدمو راه افتادیم...
سمیرا مقابل یه پارک ماشینو متوقف کرد...
پیاده شدیمو یکم قدم زدیم...
من_سمیرا؟!
سمیرا+ها؟!
من_فکرمیکنی ته ته همه چیز چی باشه...
سمیرا+خودمم نمیدونم..!
من_مشکل مااینه که هیچ چیزنمیدونیم ولی ادعامون میشه فهمیده ایم...
سمیرا+دقیقا....بهاره...؟!!
من_جان؟!
سمیرا+یادته وقتی بچه بودیم...توی پارکااز سرسره ها برعکس بالامیرفتیم....
من_اخ....یادش بخیر...هنوزیادته؟!
سمیرا+اره...خیلی خوب یادمه...
پندارروی یه نیمکت نشسته بود...
کت سفیدو تیشرت کرم صورتی...اوف....عینک آفتابیووو
سمیرا+به چی نگاه میکنی چشم سفیدخوردی داداشمو....
من_زنشم...
سمیرا+بودی...
بادیدن ماازجاش پاشد...حرکت کرد به سمت ما...توی وسطای راه ایستاد...روبه روی هم وایساده بودیم...
من_سلام...خوبین؟!
پندار+خوبین؟!!!!؟؟؟؟؟
من_خوبی؟!
پندار+اره...خوبم...
سمیرااین وسط خنده های ریزش رواعصاب بود...
پندار+چقدرهواسردشده هااااا.
سمیرا_خوب که چی؟!
پندار+میگم سمیرا...میری برامون نوشیدنی خنک ازاون دکه بگیری و بیای...فقط سعی کن عجله نکنی...
سمیرا_به بارکی بگو سمیراجون تواضافی هستی...برودنبال نخودسیاهت...دیگه هم برنگرد...خوچرا پای نوشیدنی رو وسط میکشی....؟!
پنداربادستمال توی دستش عرق روی پیشونیشو پاک کرد...
پندار+تشنمه خو...برو دیگه...
سمیرا_باشه بابا اصن من میرم...چراآویزون شمادوتانره غول شدم؟!!!والا...نخودسیاهم به نوبه ی خودش خوبه هااا.
پندار+سمیراااا
سمیرا_خیل خوب باشه...من رفتم...زیادی بهتون خوش نگذره بای....
پندار+چطورااینو تحمل میکنی..ازوقتی پدرومادرش مردن پیش مابوده...اولش خیلی باادب بودا یه دفعه بی حیاشد...
من_هوووی...درمورد خواهرمن درست صحبت کناااا
پندار+خواهرمنم هست...
من_خواهرمنم هست...
پندار+من غلط کردم...
من_خوبه....
پندار+ازگردنبندت خوشت اومد؟!
من_چی؟!اره....عالی بود...
صدای خنده ی چموش چندتا دختررواعصابم بود....روی نیمت روبه رویی نشسته بودن و هی پچ پچ میکردنو میخندیدن....
داشتم ازپنداردرمورد دانشگاه
+بهاره پاشو...بهاره...بهار....هوی .....هوش....بیدارشو....
من_سمیراخفه بمیر...
سمیرا+بیدارشو....
من_پنج دیقه دیگه حاضرم...
سمیرا+پندارسکته کرده...
قلبم اومد توی دهنم...ازجام پاشدم...
سمیرا هارهارمیخندید...
تعجبی نگاهش کردم که زدروشونمو غش غش خندید...
من_مسخره...توغلط میکنی ازاین شوخیای وحشتناک میکنی باهام...
سمیرا+به توچه...داداشمه...
گوشیم زنگ خورد
من+الو...
_سلام....منم ناصر....
من+علیک...کاری داشتین؟!
ناصر_بیبین!!یه دفعه دیگه..این بچه جغله بیاد سرکوچه واست نگاهای عاشقونه ردوبدل کنه میکشمشا....
من+به توچه...اصن بادمعده.....زیگیل....انگل...معتاد عملی...به توچه...توبازدهنتو بازکردی...بابا یه نگاه به سایزدهنتم بنداز...یهودیدی جرخوردااا ازمن گفتن بودااا.
ناصر_حالتو میگیرم...
من+مثلا میخوای چیکارکنی؟!
ناصر_مثلا کاری میکنم هرروز واسم له له بزنی...
من+اییی.واسه توی دندون سیاه عملی معتاااد....واسه توکه غیرتتو شعورتو مردونگیتو به یه مثقال موادمیفروشی...بروبابا...همون پتیاره های هرزه که هرشب بغلتن زیادیتن......معتاد ایدزی...
تلفونوقطع کردم...همش تهدیدای توخالی...اگه راست میگن بیان جلو..والا..
سمیرا_چیشده آجی؟!بازاین مرتیکه بود؟!
من+اره خوده ناصربود....تهدید میکنه....جلبک...
سمیرا_حالا خونتو جوش نیار....
من+مرتیکه زاغ سیاه منو چوب میزنه....
سمیرا_غلط کرده...عوضی....
بیا این کیکو آبمیوه رو بخور...اول ظهری جون بگیری...باید بریم...
من+کجا؟!
سمیرا_به توچه...
کیکو آبمیوه روخوردم... یه دوش درست حسابیم گرفتمو اومدم بیرون...
سمیرا یه دست لباس برام گذاشت روی تخت..
من_برو بیرون عوض کنم...
رفت بیرون....
کیف و کفش صورتی کم رنگ وعروسکی با مانتوی صورتی کم رنگ...یه تاپ سفید ...شلوار وشال سفید...
یه تاپ و شلوارک بنفش پوشیدم...
دروبازکردم...سمیرااومد تو...
سمیرا_نپوشیدی که...
من+کمکم کن آماده شم...
سمیرااومدتوودرو قفل کرد...
من_میدونم جایی که میخوایم بریم پندارهم هست...
سمیرا+چه باهوش...خوب حالا بیاتاکمکت کنم...
روی صندلی نشستم...لوسیون وکرم های پوستمو به خودم مالیدمو دستامو گذاشتم جلوی سمیرا...
من_خوب استادکار...ناخونامو طراحی کن..ست اون لباسا....
سمیرا کیف مخصوصشو برداشت....
اول کلی سوهان کشیدو صیقلشون داد..بعدباروغن مخصوص دوردستامو چرب کرد که لاک بهش نچسبه...
لایه ی اولیه ی لاک رو زد..صورتی کمرنگ...گوشه ی سمت راست هرناخنو با چاپ مخصوص گل های پیوسته رومثل پیچک بازمینه ی سفید چاپ کرد..
ناخن وسط هردستمو نگین زد...به همراه همون طرحا...
نوبت به آرایش صورتم رسید یه رژگلبهی و رژگونه های کمرنگ و سایه ی صورتی کمرنگ...کرم پودرم که نیازی نیست...خط چشمم که خودم کشیدم...
لباسامو پوشیدمو راه افتادیم...
سمیرا مقابل یه پارک ماشینو متوقف کرد...
پیاده شدیمو یکم قدم زدیم...
من_سمیرا؟!
سمیرا+ها؟!
من_فکرمیکنی ته ته همه چیز چی باشه...
سمیرا+خودمم نمیدونم..!
من_مشکل مااینه که هیچ چیزنمیدونیم ولی ادعامون میشه فهمیده ایم...
سمیرا+دقیقا....بهاره...؟!!
من_جان؟!
سمیرا+یادته وقتی بچه بودیم...توی پارکااز سرسره ها برعکس بالامیرفتیم....
من_اخ....یادش بخیر...هنوزیادته؟!
سمیرا+اره...خیلی خوب یادمه...
پندارروی یه نیمکت نشسته بود...
کت سفیدو تیشرت کرم صورتی...اوف....عینک آفتابیووو
سمیرا+به چی نگاه میکنی چشم سفیدخوردی داداشمو....
من_زنشم...
سمیرا+بودی...
بادیدن ماازجاش پاشد...حرکت کرد به سمت ما...توی وسطای راه ایستاد...روبه روی هم وایساده بودیم...
من_سلام...خوبین؟!
پندار+خوبین؟!!!!؟؟؟؟؟
من_خوبی؟!
پندار+اره...خوبم...
سمیرااین وسط خنده های ریزش رواعصاب بود...
پندار+چقدرهواسردشده هااااا.
سمیرا_خوب که چی؟!
پندار+میگم سمیرا...میری برامون نوشیدنی خنک ازاون دکه بگیری و بیای...فقط سعی کن عجله نکنی...
سمیرا_به بارکی بگو سمیراجون تواضافی هستی...برودنبال نخودسیاهت...دیگه هم برنگرد...خوچرا پای نوشیدنی رو وسط میکشی....؟!
پنداربادستمال توی دستش عرق روی پیشونیشو پاک کرد...
پندار+تشنمه خو...برو دیگه...
سمیرا_باشه بابا اصن من میرم...چراآویزون شمادوتانره غول شدم؟!!!والا...نخودسیاهم به نوبه ی خودش خوبه هااا.
پندار+سمیراااا
سمیرا_خیل خوب باشه...من رفتم...زیادی بهتون خوش نگذره بای....
پندار+چطورااینو تحمل میکنی..ازوقتی پدرومادرش مردن پیش مابوده...اولش خیلی باادب بودا یه دفعه بی حیاشد...
من_هوووی...درمورد خواهرمن درست صحبت کناااا
پندار+خواهرمنم هست...
من_خواهرمنم هست...
پندار+من غلط کردم...
من_خوبه....
پندار+ازگردنبندت خوشت اومد؟!
من_چی؟!اره....عالی بود...
صدای خنده ی چموش چندتا دختررواعصابم بود....روی نیمت روبه رویی نشسته بودن و هی پچ پچ میکردنو میخندیدن....
داشتم ازپنداردرمورد دانشگاه
- ۱۱.۰k
- ۱۹ شهریور ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط