بهاره
بهاره
*********
گوشیمو برداشتمو شماره ی سمیراروگرفتم....
من+سلام....رفتم پیشش آجی...
سمیرا_چیشد؟!مثبت هیجده به بالا که نبود؟!
من+بی ادب....
سمیرا_جدی جدی چیکارکردین...
من+وای سمیرا...الان توی چهارراه اصلی شهرم...دارم میرم توی فرعی...یه دیقه وایسا...
وای سمیرا اینقدرخوشحالم که نگووو...
وای سمی ...نبودی ببینی چقدرشکسته شده...
ولی خدایی کجای دنیا دیدی یه دختربره التماس که بیا خواستگاری....
سمیرا_وای بهار. ازخداتم باشه....
من+راست میگیاااا.اخ من عاشق اون ریشاش شدم...اصن نظرت چیه ازاین به بعدریش بزاره؟!
سمیرا_چش چرون توواسه معذرت خواهی رفته بودی یا...چش چرونی؟!
من+خواهرشوهرژون....
سمیرا_هوی ...من ازاون خواهرشوهرای بدما....سریه ماه طلاقت میدم....حالا ببین...
پیامی روی گوشیم بود...
من+سمیرا پندار برام پیغام فرستاده. .
سمیرا_اوخی..دلش مث یه گنگیشکه... اوخی...دلش طاقت نیورد..
من+دیونه...با 24سال سن هنوزنمیدونی گنجشکه...نه گنگیشک.....!!!!!
سمیرا_خوب حالااااا..چی فرستاده...
من+درمیان برف های زمستان بودمو نجاتم دادی ....غرق دربرگ های طلاگونه پاییزبودمو نجاتم دادی...
نشسته برکوی هجران بودم...
پناهم دادی ...
گرفتارگله ی گرگ هابودمو امانم دادی...
مبتلای عشقت بودمو جوابم دادی..
رفتم خوشکل کنم عصری بریم شام رمانتیک بزنیم.......ای وای خاک وچوکم...سمیرا...این تیکه رو نشنیده بگیر...
سمیرا_خیلیم شنیدم...مخصوصا آخرشو...
شیطونه میگه آویزون شام رمانتیکشون بشم حالشون گرفته شه....
من+جواب رد بدم؟!
سمیرا_اون تازه عین بچه هاشاداب شده...تومیخوای قهوه ایش کنی؟!
من+خوب مامان و بابا؟!
سمیرا_میگم پیش منی..توهمون خونه ای که رهن کردیم...نترس...
من+یعنی دروغ بگم؟!
سمیرا_خوب به درک یه ربع ساعتم بیا پیشم تا دروغ نگفته باشی؟!!
من+باشه بای...
پخش ماشینو روشن کردم...به یاد سمیرا آهنگ های بندری گذاشتمو کلی حال کردم... نرفتم خونه چون دروغم ضایع میشد..
یکی ازبهترین لباسامو به وسیله ی سمیرا کش رفتمو رفتم پیش سمیرا...
سمیرا_وای بهار...نمیدونی بلف زدن واسه مامانت چقدرسخته....به زورو کلی چاخان تونستم این لباسارو کش برم...حداقل بیاهماهنگ کنیم ضایع نشیم...
من+بگو...
سمیرا درحالی که داشت آماده ام میکرد گفت+جشن تولد یکی ازدوستامون به اسم نیلوفره....یادت باشه قبل ازساعت 10اینجا باشیاااا
من_چطور؟!
سمیرا+مامانت گفت...
من_اوکی...
گوشیم ویبره رفت...
برش داشتم...پنداربود...
پندار_سلام...
یراش سلام فرستادم بایه استیکردست...
پندار_لباست چه رنگیه؟!
من+مشکی و سبزپررنگ ...
پندار_خوبه ..
یه عکس برام فرستاد...
وقتی لود شد دیدمش...عکس لباساش بود...
پندار_کدوم؟!
من+اون کت اسپرته که مشکیه سمت چپ...با تیشرت سبزت..که سمت چپ بالاست...شلوارم همون لیه که مشکیه سمت راست پایین...درضمن کفشاتم اسپرت باشه...
پندار_چشم
سمیرا+جان من بیایکم بزنیم توذوقش...
من_چطور؟!
سمیرا+من باهات بیام..یه پنج دقیقه بعدمیرم جان من...
من_قبوله...
*******
اف اف رو زدم...
پندار_بیابالا....
سمیراداشت ریزریزمیخندید...
یکی زدم توپهلوش که دیگه نخنده...
دروبازکردمووارد شدیم...
پنداراومد جلو
پندار_سلام...چه لباسه...چیزه...سلام سمیرا...
خوردتوذوقش...
سمیرا+چیه؟!خانومودیدی خرکیف شدی مارو دیدی چشات باباقوری شد؟!خیرسرم خواهرتم...زورت میادیه شام رماااانتیکم به من بدی...
پندارمظلوم ازهردو پذیرایی کرد...
سمیرا+میبینی...زورش میادواسه خواهرش کارانجام بده...ولی برای دخترمردممممممممم غش و ضعف میکنه...شیطونه میگه به بهراد زنگ بزنم...همه چیوبگم....
رفتم توی آشپزخونه به پندارکمک کنم...
پندار_اول اینکه خیلی خوشحالم کردی اومدی دوما خیلی بیشترخوشحال شدم که باسمیرا اومدی!!
من+چطور؟!
پندار_چون حیاو اصلیتت رونشون دادی...اگرتنهاهم میومدی اشکالی نداشت ولی وقتی تنها پیش کسی که الان محرمت نیست میری نشون میدی که اولا پابند دین و عقایدتی...دوما که میشه بهت اعتماد کرد دوما...بااین کارت هم به پدرومادرت و برادرت وهم به من احترام گذاشتی...خیلی ممنونم...
خیره ازنگاه متفاوتش به اینجوراتفاق ها...ازش تشکرکردم...
به سمیراگفتم که جایی نره...
پندار شربت هاو شیرینیارو جمع کرد...
پندار+بهارسمیرادرجریان پلیس بودن منو کارای منه...امشب میخوایم یه سری چیزارو مشخص کنیم....کمکمون میکنی؟!
من_باکمال میل ...
سمیرا+خوبه...دفترعموشاهرخوکامل خوندی؟!
پندار_نواب دستگیرشده....ازنقشه ی دوم استفاده کردیم....دفترم که نه...هنوزچندصفحه مونده...
#رمان#رمانخونه
*********
گوشیمو برداشتمو شماره ی سمیراروگرفتم....
من+سلام....رفتم پیشش آجی...
سمیرا_چیشد؟!مثبت هیجده به بالا که نبود؟!
من+بی ادب....
سمیرا_جدی جدی چیکارکردین...
من+وای سمیرا...الان توی چهارراه اصلی شهرم...دارم میرم توی فرعی...یه دیقه وایسا...
وای سمیرا اینقدرخوشحالم که نگووو...
وای سمی ...نبودی ببینی چقدرشکسته شده...
ولی خدایی کجای دنیا دیدی یه دختربره التماس که بیا خواستگاری....
سمیرا_وای بهار. ازخداتم باشه....
من+راست میگیاااا.اخ من عاشق اون ریشاش شدم...اصن نظرت چیه ازاین به بعدریش بزاره؟!
سمیرا_چش چرون توواسه معذرت خواهی رفته بودی یا...چش چرونی؟!
من+خواهرشوهرژون....
سمیرا_هوی ...من ازاون خواهرشوهرای بدما....سریه ماه طلاقت میدم....حالا ببین...
پیامی روی گوشیم بود...
من+سمیرا پندار برام پیغام فرستاده. .
سمیرا_اوخی..دلش مث یه گنگیشکه... اوخی...دلش طاقت نیورد..
من+دیونه...با 24سال سن هنوزنمیدونی گنجشکه...نه گنگیشک.....!!!!!
سمیرا_خوب حالااااا..چی فرستاده...
من+درمیان برف های زمستان بودمو نجاتم دادی ....غرق دربرگ های طلاگونه پاییزبودمو نجاتم دادی...
نشسته برکوی هجران بودم...
پناهم دادی ...
گرفتارگله ی گرگ هابودمو امانم دادی...
مبتلای عشقت بودمو جوابم دادی..
رفتم خوشکل کنم عصری بریم شام رمانتیک بزنیم.......ای وای خاک وچوکم...سمیرا...این تیکه رو نشنیده بگیر...
سمیرا_خیلیم شنیدم...مخصوصا آخرشو...
شیطونه میگه آویزون شام رمانتیکشون بشم حالشون گرفته شه....
من+جواب رد بدم؟!
سمیرا_اون تازه عین بچه هاشاداب شده...تومیخوای قهوه ایش کنی؟!
من+خوب مامان و بابا؟!
سمیرا_میگم پیش منی..توهمون خونه ای که رهن کردیم...نترس...
من+یعنی دروغ بگم؟!
سمیرا_خوب به درک یه ربع ساعتم بیا پیشم تا دروغ نگفته باشی؟!!
من+باشه بای...
پخش ماشینو روشن کردم...به یاد سمیرا آهنگ های بندری گذاشتمو کلی حال کردم... نرفتم خونه چون دروغم ضایع میشد..
یکی ازبهترین لباسامو به وسیله ی سمیرا کش رفتمو رفتم پیش سمیرا...
سمیرا_وای بهار...نمیدونی بلف زدن واسه مامانت چقدرسخته....به زورو کلی چاخان تونستم این لباسارو کش برم...حداقل بیاهماهنگ کنیم ضایع نشیم...
من+بگو...
سمیرا درحالی که داشت آماده ام میکرد گفت+جشن تولد یکی ازدوستامون به اسم نیلوفره....یادت باشه قبل ازساعت 10اینجا باشیاااا
من_چطور؟!
سمیرا+مامانت گفت...
من_اوکی...
گوشیم ویبره رفت...
برش داشتم...پنداربود...
پندار_سلام...
یراش سلام فرستادم بایه استیکردست...
پندار_لباست چه رنگیه؟!
من+مشکی و سبزپررنگ ...
پندار_خوبه ..
یه عکس برام فرستاد...
وقتی لود شد دیدمش...عکس لباساش بود...
پندار_کدوم؟!
من+اون کت اسپرته که مشکیه سمت چپ...با تیشرت سبزت..که سمت چپ بالاست...شلوارم همون لیه که مشکیه سمت راست پایین...درضمن کفشاتم اسپرت باشه...
پندار_چشم
سمیرا+جان من بیایکم بزنیم توذوقش...
من_چطور؟!
سمیرا+من باهات بیام..یه پنج دقیقه بعدمیرم جان من...
من_قبوله...
*******
اف اف رو زدم...
پندار_بیابالا....
سمیراداشت ریزریزمیخندید...
یکی زدم توپهلوش که دیگه نخنده...
دروبازکردمووارد شدیم...
پنداراومد جلو
پندار_سلام...چه لباسه...چیزه...سلام سمیرا...
خوردتوذوقش...
سمیرا+چیه؟!خانومودیدی خرکیف شدی مارو دیدی چشات باباقوری شد؟!خیرسرم خواهرتم...زورت میادیه شام رماااانتیکم به من بدی...
پندارمظلوم ازهردو پذیرایی کرد...
سمیرا+میبینی...زورش میادواسه خواهرش کارانجام بده...ولی برای دخترمردممممممممم غش و ضعف میکنه...شیطونه میگه به بهراد زنگ بزنم...همه چیوبگم....
رفتم توی آشپزخونه به پندارکمک کنم...
پندار_اول اینکه خیلی خوشحالم کردی اومدی دوما خیلی بیشترخوشحال شدم که باسمیرا اومدی!!
من+چطور؟!
پندار_چون حیاو اصلیتت رونشون دادی...اگرتنهاهم میومدی اشکالی نداشت ولی وقتی تنها پیش کسی که الان محرمت نیست میری نشون میدی که اولا پابند دین و عقایدتی...دوما که میشه بهت اعتماد کرد دوما...بااین کارت هم به پدرومادرت و برادرت وهم به من احترام گذاشتی...خیلی ممنونم...
خیره ازنگاه متفاوتش به اینجوراتفاق ها...ازش تشکرکردم...
به سمیراگفتم که جایی نره...
پندار شربت هاو شیرینیارو جمع کرد...
پندار+بهارسمیرادرجریان پلیس بودن منو کارای منه...امشب میخوایم یه سری چیزارو مشخص کنیم....کمکمون میکنی؟!
من_باکمال میل ...
سمیرا+خوبه...دفترعموشاهرخوکامل خوندی؟!
پندار_نواب دستگیرشده....ازنقشه ی دوم استفاده کردیم....دفترم که نه...هنوزچندصفحه مونده...
#رمان#رمانخونه
- ۳.۵k
- ۱۸ شهریور ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط