{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پیری برای جمعی سخن می راند . لطیفه ای برای حضار تعریف کرد

پیری برای جمعی سخن می راند . لطیفه ای برای حضار تعریف کرد وهمه دیوانه وار خندیدند . ا بعد از لحظه ای دوباره همان لطیفه را گفت وتعداد کمتری خندیدند . او مجددا لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید . او لبخندی زد و گفت وقتی که نمی توانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید ، پس چرابارها وبارها به کریه وافسوس خوردن در مورد مسعله ای مشابه ادامه می دهید ؟ گذشته را فراموش کنید وبه جلو نگاه کنید .
دیدگاه ها (۳)

دوستان با وفا سایه گستر لحظه های تلخ و شیرینند ، سایه ات بر...

برای کاری اداری به تهران آمدم، از کسی پرسیدم افسریه کدام طرف...

زندگی مثل یه دیکته اس . مینویسم و پاک می کنیم . غافل از روزی...

مراقب باشید چیزهایی که ( دوست دارید ) به دست آورید . وگرنه ن...

پیری برای جمعی سخن میراند، لطیفه ای برای حضار تعریف کرد، همه...

پیری برای جمعی سخن میراند، لطیفه ای برای حضار تعریف کرد، همه...

پیری برای جمعی سخن میراند، لطیفه ای برای حضار تعریف کرد، همه...

حکایت افسوس های تکراری: پیری برای جمعی سخن میراند، لطیفه ...

پیری برای جمعی سخن میراند، لطیفه ای برای حضار تعریف کرد، همه...

پیری برای جمعی سخن میراند، لطیفه ای برای حضار تعریف کرد، همه...

پیری برای جمعی سخن میراند، لطیفه ای برای حضار تعریف کرد، همه...

پيری برای جمعی سخن میراند... لطيفه ای برای حضار تعریف کرد هم...

پیری برای جمعی سخن میراند.لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه د...

پیری برای جمعی سخن میراند.لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط