چند پارتی
تهیونگ
پارت ۳
دست و پاش رو گم میکنه از این بابت که خواب مونده
بود خجالت میکشه
_ م... من واقعا متاسفم تهیونگ شی نباید خواب
میموندم.
تهیونگ متوجه شرمندگی ا/ت میشه و برای اینکه بحث
رو عوض کنه:
+اینا رو ول کن بیا شام بخوریم.
ا/ت به سمت اشپزخونه میره و میبینه که میز خیلی با
سلیقه چیده شده.
_اوه تهیونگ شی شما میز چیدید! واای خدااا خیلی
احساس شرمندگی میکنم این کار ها وظیفه منه نه شما.
همینطوری که حرف میزد تهیونگ براش صندلی رو
عقب میکشه :
+بشین
ا/ت با یه تشکری که شبیه زمزمه بود روی صندلی
میشینه.
توی این مدت ا/ت و تهیونگ با هم دوستای خوبی شده
بودن ولی میتونستن عشقشون رو بهم اعتراف کنن؟!
برای هر دوشون سخت بود.
دیدگاه ها
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.