دوتا دختر داشتن با خاطرات لاغریشون واسه هم افه میومدن اول
دوتا دختر داشتن با خاطرات لاغریشون واسه هم افه میومدن اولی میگف من انقد لاغر بودم ک وقتی میرفتم حموم مامانم با ی چیزی میپوشوند رو راه آب حموم ک نیوفتم توش اون یکی میگه این ک چیزی نیس من ی بار آلبالو رو با هستش خوردم همه میگفتن چند ماهه حامله ای؟
- ۴.۸k
- ۰۴ شهریور ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط