{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه روز دوتا خانوم داشتن با خاطرات لاغریشون واسه هم افه می

یه روز دوتا خانوم داشتن با خاطرات لاغریشون واسه هم افه میرفتن اولی گفت :من انقدر لاغر بودم که هروقت میرفتم حموم مامانم سر چاهو با یه چیزی میبست که توش نیفتم! دومی گفت :اینکه چیزی نیست من یه بار آلبالو رو با هسته اش قورت دادم همه بهم میگفتن ای وای زری حامله
دیدگاه ها (۳)

ازدواج نمیکنم تا ازمادر پیرخودنگهداری کنم مایربه یرمیشویم او...

سرکار بودم داشتم زرشک میخوردم رئیسم اومد گفت چی میخوری؟ گفتم...

واقعی یه sms با این مضمون سلام شماره ات ازگوشیم پاک شده یه ت...

.

دو تا خانوم داشتن با خاطرات لاغریشون واسه هم افه میومدن. اول...

دو تا خانوم داشتن با خاطرات لاغريشون واسه هم افه ميومدن. اول...

دو تا دختره داشتن با خاطرات لاغریشون واسه هم افه میومدن…اولی...

دوتا دختر داشتن با خاطرات لاغریشون واسه هم افه میومدن اولی م...

دوتادخترداشتن باخاطرات لاغریشون افه میومدن اولی میگفت :من ای...

دوتا دختر داشتن با خاطرات لاغریشون واسه هم افه میومدن اولی م...

دوتادخترداشتن باخاطرات لاغریشون افه میومدن اولی میگفت :من ای...

#طنز😂 گفتگوی بین دوتا دختر لاغر آبودانی:اولی: من انقد لاغرم ...

درد و دل دو تا دختر لاغر :اولی : من آنقد لاغرم که میرم حموم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط