{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

[فیکشن امروز]

[فیکشن امروز]

*[گلبرگ هایه رز سفید]*



لباسی رسمی پوشیده بود.
کت و شلوار...
دسته گلی که دستش بود پر بود از رز هایه سفید...
لبخندی زد و گفت:"میدونی,خیلی اذیتت کردم عزیزم."
سکوت بینشون حکم فرما بود.
-"راستی...تولدت مبارک."
دوباره لبخندی زد.
-"یادته بهم میگفتی چقد دوستم داری؟"
لباش رو با زبونش مرطوب کرد و اونارو به هم فشار داد و سرش رو انداخت پایین:"من...هیچوقت جدی نگرفتم.ولی همیشه میگفتی,خوشحالیه من واست از همه چی مهم تره...یادته؟"
نسیم خنکی به موهایه مشکیه صافش خورد و اونارو به تکون خوردن وا داشت:"راستی عزیزم.یه خبر خوب..."
با گلبرگ هایه یکی از گل ها شروع کرد به بازی کردن:"من دارم ازدواج میکنم...ولی..."
چشماش به یکباره پر اشک شد:"ولی هرگز فراموشت نمیکنم..."
پسری نزدیک اومد و دستش رو,رویه شونش گذاشت:"..مراسم دیر میشه..."
لباشو به هم فشار داد و با بغض گفت:"باشه...الان میام..."
رو کرد به سمت عشقش و گفت:"خدافظ عزیزم...دوستت دارم"
گل رو روی قبر سنگیه دخترک گذاشت...
و آروم آروم دور شد...
بادی وزید و گلبرگ هایه رز سفید قبر دخترک رو پر کردن...

(اینم قدیمیه واسه کسایی گذاشتم که نخوندن!)


کپی با ذکر منبع
LeeNaeGin©
دیدگاه ها (۲)

فکر کنین BTS ایرانی بودن و بچه خلافای پایین شهر بودن!!!:)))ب...

خوابم میاد.من رفتم بخابم.خرووووپفففففففف:p

شوگا شوهر خودم.هانی به فداااااااش

جین.بیاز شوهرت چرا اینقد اخمو نگاه میکنه.انگار طلبکاره.به نظ...

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۱ نسیم خنک صبحگاهی به پنجره اتاق ...

چندپارتی دراکو.(درخواستی)تو مرگخوار شدی ولی بهم نگفتی.وقتی ب...

#ارباب‌سنگدل #پارت_22ا.ت روی تخت دراز کشیده بود به سقف خیره ...

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟣𝟫 زنگ خونه رو فشار داد، در باز نشد،...

𓆩𐙚..چندپارتی درخواستی..𐙚𓆪ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۳ خدمه همانطور که با حوصله گره مو...

#رمان#تهیونگ#جادویی🖤 گردنبند آرزوهاپارت پنجم | راز حیواناتا....

بهار بدون تو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط