{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به مامان بابام میگم من زنبور دوست دارم حالا بابام دیشب رف

به مامان بابام میگم من زنبور دوست دارم حالا بابام دیشب رفته یه کندو از تو کوچه پیدا کرده اورده پر زنبور میگه بیا اینم زنبور دیه هی نگو همه جای بدنمون پراز نیش شده























نمیدونم چرا این کارا کرد ولی من هنوز عاشق زن بورم شاید بابام بد برداشت کرده!!!
دیدگاه ها (۱)

رمان

True Love②⑧با خوشحالی رفتم داخل خونه ا/ت: ماماننننن، ماماننن...

P²

وقتی بین پسر و دخترش فرق می‌گذاشت P¹جیهوپ از وقتی جیهو و سو...

سناریو درخواستی وقتی محرمه و اونا رو اوردین ایران (به به اصن...

برادر ناتنی من Part 2ویو جنا از خواب بیدار شدم و رفتم دست و ...

اممم...بچه ها🥺🥺کرونا گرفتم و دو هفته چهار روز گذشته ولی خوب ...

《اسیر یک قرارداد》پارت ¹⁰ویو سومیاوچشمام گرد شده بود تعجب کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط