{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Our dark romance

Our dark romance
Part ۶
ایلیان

*توضیح دادن*

من و مارکوس *مافیای اسپانیا* از بچگی باهم دوست بودیم و حتی تو یک دانشگاه درس خوندیم..
بعد تصمیم گرفتیم که تو دنیای زیر زمینی کار کنیم و کار خودمونو شروع کنیم..هر کدوم تو کشور خودمون کارمونو شروع کردیم
..شرطمون هم این بود که باهم رشد کنیم..و هر کدوممون رشد کرد اون‌یکی هم رشد کنه و با هم صعود داشته باشیم
تا اینکه با جئون آشنا شد..
ا/ت:*لیوان از دستم افتاد*.. ببخشید ببخشید..لیوان رو محکم گرفته بودم..*دستم خونی شده بود..خراش های سطحی*. *دستمال گذاشتم روش*.. ادامه بده
ایلیان: حالت خوبه؟
ا/ت:..اره ببخشید میتونی ادامه بدی

ایلیان

باشه..داشتم میگفتم..تا اینکه با جئون آشنا شدیم
اون موقع هم آقای جئون بزرگ *منظورم کوکه*.. تازه به سطح آسیای شرقی رسیده بود
آخه کی فکرشو میکرد کوچکترین نوه خاندان جئون..به همچین قدرتی برسه..رسما چین..ژاپن..همه جای آسیای شرقی رو فتح کرده
ا/ت:*پوزخند*.. حتما خیلی تلاش کرده
ایلیان:اینم هست!.. یک موقعی هایی بود که اصلا نمیخوابید.. خوب بلدی ها؟!
ا/ت: ..آمم پدربزرگم مافیا بود..*هول شدن*
ایلیان:.. مهم نیست..هاا داشتم میگفتم..با اون قرار داد بستیم ولی فهمیدیم مارکوس قالمون گذاشته..من تو قرار داد بعدی که با جئون بستم..قیمت ها رو بالا بردم تا خودمو بالا بکشم..و نزارم اون رشد کنه..
ا/ت: *شک*.. یعنی تو نمیخوای به جئون پشت کنی؟
ایلیان: معلومه که نه!.. اون بهترین دوستمه..!

ا/ت

مغزم هنگ کرد..یک بار تو عمرم اومدم جاسوسی..اونم کشک شد
یعنی چی؟!.. پس..وایی ریدم دهن خودم و جد و آبادم.. الان چه گوهی بخورم..چیی بگم به بچها
الان اصلا به کی زنگ بزنم..ایلیان رفت اتاق کارش منم رفتم اتاقم..مصمم بودم به کوک زنگ بزنم یا بابای کوک
تصمیم گرفتم به بابای کوک زنگ بزنم

ب/ک: به به عروسی گلم..خوبی؟.. مگه نباید وسط ماموریت باشی؟!
ا/ت: هستم..ولی..به یک مشکلی برخوردیم
ب/ک: نگو که شناسایی شدی
ا/ت: نه..ولی..آمم برنامه اونطوری که شما فکر میکنید پیش نمی‌ره
ب/ک: منظورت چیه
ا/ت: ایلیان به ما خیانت نکرده..میخواد به مارکوس خیانت کنه
ب/ک: چیی؟!.. اما
ا/ت: میدونم میدونم...ماجرا اینکه..ایلیان و مارکوس دوست قدیمی هستن ولی مارکوس بهش خیانت کردم.. اونم میخواد با کمک ما بهش خیانت کنه..نمیدونم چیکار کنم
ب/ک: ..یک دقیقه صبر کن الان بهت زنگ میزنم..*قطع کردن*
ا/ت: *تو اتاق تند تند قدم میزدم و ناخون هامو میجوییدم.. بعد پنج دقیقه بابای کوک زنگ زد *
ب/ک: ببین ا/ت کاری که گفتم رو بکن!. من الان به ایلیان زنگ میزنم و تو اسپانیا قرار میزارم..و تو هم هیچ زنگی به کوک یا هرکسی از ما زنگ نمیزنی.. یعنی تا اطلاعات ثانوی ارتباطاتت رو با ما قطع میکنی..بعد اینکه با مارکوس تسویه حساب کردیم ماموریتت تموم میشع و برمیگردی..یعنی تو همینجوری میمونی تا اینکه یک نقشه واسه برگشتنت بکشیم
ا/ت:.. باشع
دیدگاه ها (۰)

Our dark romance Part ۷ا/ت: *بعد 20 دقیقه ایلیان اومد اتاقم...

Our dark romance Part ۸*صبح*ا/تاز اتاق خارج شدم تا برم سر می...

Childhood love Part ۵*5:08**مهمونی*کوکیک ساعت از شروع مهمونی...

Childhood love Part ۴کوکبعد یک ساعت هردو کاملا مست شده بودیم...

Our dark romance Part 11ا/تمغزم هنگ کرد..یک بار تو عمرم اومد...

Our dark romance Part 10ایلیان*توضیح دادن*من و مارکوس *مافیا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط