{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حتی خدا نخواست ببیند در این جهان

حتی خدا نخواست ببیند در این جهان
کار دو عاشق اینهمه بالا گرفته است
یک لحظه چشم بستم و دیدم کسی برام
تصمیم گریه آور کبری گرفته است
حالا منم و میز و یک فنجان قهوه و...
تنهایی که روی صندلی ات جا گرفته است
حرفی نمی زنم نکند برملا شود
بغضی که توی حنجره ام پا گرفته است
دارد به عمق فاجعه پی میبرد دلم
نفرین نکن که آه تو من را گرفته است!
دیدگاه ها (۲۶)

او کوچ نشین بود نیامد که بماندرفت وبه دلم زخم چنان زد که بما...

روزی از راه آمدم اینجا،ساعتش را درست یادم نیستدیدم انگار دوس...

نشستم روی ساحل، حال دریا را نمی‌دانممن این پایینم و قانون با...

باز دریا،‌ بوی باران بوی شرجی، نای عشقمیروم بر بال رویاهـ...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم ___part:23

معامله نهاییپارت ۶۹« میشه یک بار دیگه بدون اینکه از زیباییش ...

وقتی که حالت از غم دنیا گرفته استحال من و تمام غزلها گرفته ا...

نفرین نکن که... وقتی که حالت از غم دنیا گرفته استحال من و تم...

وقتی که حالت از غم دنیا گرفته استحال من و تمــــام غزلــها گ...

وقتی که حالت از غم دنیا گرفته استحال من و تمــــام غزلــها گ...

⁦⁩⁦⁦๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁩بوسه دردناک ⁦⁦๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑پارت ۶آخرین تیکه ای از ...

When bitterness became sweet

-گفتنش سخته برام ... سخته که بخوام جلوی تو ..همکلاسی دوران د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط