{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دو چشم مست تو، خوش می‌کشند ناز از هم

دو چشم مست تو، خوش می‌کشند ناز از هم
نمی‌کنند دو بد مست، احتراز از هم
شدی به خواب و به هم ریخت خیل مژگانت
گشای چشم و جدا کن سپاه ناز هم
میان ابرو و چشم تو، فرق نتوان داد
بلا و فتنه ندارند امتیاز از هم
کس از زبان تو، با ما سخن نمی‌گوید
چه نکته‌ایست که پوشند اهل راز از هم
شب فراق تو بگسیخت در کف مطرب
ز سوز سینهٔ من، پرده های ساز از هم
به باغ سرو صنوبر چو قامتت دیدند
خجل شدند ز پستی، دو سر فراز از هم
پری رخان چو گرفتار و درهمم خواهند
گره زنند به زلف و کنند باز از هم
تو در نماز جماعت مرو که می‌ترسم
کُشی امام و بپاشی صف نماز از هم
دلم به زلف تو، مانند صعوه می‌ماند
که اش به خشم بگیرن د دو شاهباز از هم
تو بوسه از دو لبت دادی و صبوحی جان
به هیچ وجه، نگشتیم بی‌نیاز از هم
دیدگاه ها (۱)

همه جمال تو بینم چو چشم باز کنمهمه شراب تو نوشم چو لب فراز ک...

با تو پدید میکنم حال تباه خویش راتا تو نصیحتی کنی چشم سیاه خ...

خیال روی تو چون در ناب در نظر استز اشک دمبدمم صد حباب در نظر...

غزل استاد خالقی:تو از قبیله که ای که ناز را شکسته ای/ تنگ حص...

ز ره هوس به تو کی رسم، نفسی ز خود نرمیده منهمه حیرتم به‌کجا ...

#جام_می_خمارانساقی ز چشم مستت جامی بده خماران               ...

دل مست و دیده مست و تن بی‌قرار مستجانی زبون چه چاره کند با س...

سیه زلف وکمان ابرو! کجا ماندی نمی آیی؟تو پیمان بسته ای باما ...

دل مست و دیده مست و تن بی‌قرار مستجانی زبون چه چاره کند با س...

خیال تو دل ما را شکوفه باران کردنمیرد آن که به هر لحظه یاد ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط