{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑷𝒂𝒓𝒕:۶

𝑷𝒂𝒓𝒕:۶
"فقط یه لمس..."

ا.ت ویو:حوصلم سر رفته بود و گشنمم بود برای همین رفتم اتاق جون هو تا ببینم اونا چیکار میکنن که یهو...

ا.ت:جون هو؟
جون هو:بلههه
ا.ت:میشه بیام تو؟
جون هو:نه نه صبر کن
ا.ت:چرا؟
جون هو:چون که لینو خوابه
ا.ت:من چیکار لینو دارم خب؟
جون هو:بابا دروغ گفتم،لینو حمومه
ا.ت:خ..خب پس میرم

راوی:۱ ساعت گذشت و لینو از حموم بیرون اومد و...
امروز صبح یه پسره به ا.ت درخواست قرار گذاشتن داده بوده و خب ا.ت ذهنش مشغول بوده تا اینکه دوستش میا بهش زنگ زد.

میا:سلام خوبی ا.ت
ا.ت:سلام مرسی
میا:به درخواست پسره فکر کردی؟
ا.ت:نه هنوز
میا:فردا قرار گذاشتم که همدیگرو ببینید
ا.ت:کجا؟
میا:آدرس رو برات میفرستم
ا.ت:نه کلی بگو کجا
میا:آها... سینما
ا.ت:خیله خب

ا.ت ویو:
اون پسره مهربون بود ولی خب زیاد خوشتیپ نبود،ولی خب دیدنش ضرری برام نداشت. پس رفتم ملاقاتش توی سینما.
(اسم پسره:جی دو)

جی دو:سلام خانم کیم.
ا.ت:آههه سلام(با خنده)
جی دو:نمیدونستم از چه جور فیلمایی خوشتون میاد برای همین یه فیلم رمانتیک انتخاب کردم،مشکلی باهاش ندارید؟
ا.ت:نه...من همه جور فیلمی میبینم(آره ا.ت پورنم میبینه😂)
جی دو:(لبخند)

ا.ت ویو:
فیلمش قشنگ بود و خب جی دو هم ادم خوبی بود ولی توی راه برگشت به خونه بودم که یهو یه دختره...
دیدگاه ها (۲)

𝑷𝒂𝒓𝒕:7"فقط یه لمس..."ا.ت ویو:فیلمش قشنگ بود و خب جی دو هم آد...

𝑷𝒂𝒓𝒕:8"فقط یه لمس..."راوی:ا.ت رسید دم در و گلوشو یه جوری پوش...

𝑷𝒂𝒓𝒕:5"فقط یه لمس..."راوی:رفتن سر کلاس و توی راه برگشت به خو...

𝑷𝒂𝒓𝒕:۴"فقط یه لمس..."راوی:مین هی رو صدا زد و رفتن توی اتاق و...

دو پارتی از لینو.وقتی میخوای بهش اعتراف کنی اما.... علامت ها...

شوهر اتفاقی

مرگ و زندگی پارت 1 :ویو ا/ت روز اول دانشگاه :ساعت 6:00 بود ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط