compensation of his death Part
compensation of his death __ Part 8
و همراه با بادیگارد سوار آسانسور شد و بعد از ایستادن آسانسور در پارکینگ سوار ماشین شدن.
*۲۰ دقیقه بعد*
ماشین جلوی یک پنت هاوس بزرگ ایستاد.
بادیگارد: پیاده شو
سلینا پیاده شد و باهم واردراسانسور شدند و بادیگارد دکمه ی طبقه ۳۵ را فشار داد. بعد از ۲ دقیقه آسانسور ایستاد و بادیگارد زنگ در خانه ای که کامل مشکی بود را فشار داد و یک زن که معلوم بود خدمتکار است در را باز کرد و از سر راه کنار رفت تا آنها وارد شوند. بعد از اینکه وارد شدند سلینا پشت سر آن مرد راه میرفت که وارد اتاقی شدند کع معلوم بود اتاق نشیمن است. بادیگارد که دقیقه لوی سلینا بود ایستاد و بعد از چند لحظه کنار رفت. سلینا با دیدت صحنه ی روبرویش لحظه ای به اینکه آن مرد فقط یک مدیر عامل ساده باشد شک کرد. او تیر خورده بود، در ناحیه ی شانه. درحال تحلیل تصویر روبرویش بود که با صدای او به خودش آمد.
ارون: شروع کن.
سلینا که حالا تعجب کرده بود پرسید.
سلینا: چی رو شروع کنم؟
ارون: تو چیکاره ای؟
سلینا: من؟ پزشکم
ارون: خوب خانم پزشک، تورو نیوردم اینجا تا فقط نگام کنی، زود باش کارت رو شروع کن.
و سپس نگاهش را از سلینا گرفت و همونطور که سعی در پنهان کرخنده اش داشت، جرعه ای دیگر از وودکایی که داخل دست سالمش بود، نوشید. سلینا رو به بادیگارد کرد و گفت.
سلینا: دستشویی کجاست؟
بادیگارد با سر به پشت سلینا اشاره کرد. سلینا بعد از رفتن به دستشويی رفت و بالای سر ارون ایستاد. ارون همونطور که سرش رو به مبل تکیه داده بود، با چشمایی بسته گفت.
ارون: چیه؟ چرا شروع نمیکنی؟
سلینا: انگشت و کلا کل دستت رو حس میکنی؟
ارون: آره
سلینا بدون حرف اضافه ای کنارش روی مبل نشسته، استین هایش را بالا داد و بعد از آغشته کردن پنبه به بتادین و الکل شروع کرد به تمیز کردن زخم.
تقریبا ۳_۴ دقیقه ای میگذشت که سلینا کارش رو شروع کرده بود که ارون همونطور که سرش روی مبل بود و چشماش بسته پرسید.
ارون: چرا اون سوال رو ازم پرسیدی؟
سلینا همونطور که مشغول عوض کردن پنبه بود گفت
سلینا:...
________________________
اینم از آخرین پارت امشب
و بابت اینکه دیر شد و این پارت خیلی کوتاهه شرمنده. راستش امشب خیلی خسته بودم و قرار بود که بهتون بگم که امشب چیزی نمیزارم اما بازم گفتم که منتظر نظارمتون.
پس با لایک و کامنتاتون بهم انرژی بدین🫠
و پارت هام احتمالن ی سری چیزای غلت غلوت توش هست، بابت اونم شرمنده ولی چون من شبا قبل از بارگزاری مینویسم دیگه چکش نمیکنم پس اگر چیزی رو نفهمیدین داخل کامنتا بپرسین 🪷
بوس به همتون
شب بخیر🌖
🌷🫂💗⭐️
و همراه با بادیگارد سوار آسانسور شد و بعد از ایستادن آسانسور در پارکینگ سوار ماشین شدن.
*۲۰ دقیقه بعد*
ماشین جلوی یک پنت هاوس بزرگ ایستاد.
بادیگارد: پیاده شو
سلینا پیاده شد و باهم واردراسانسور شدند و بادیگارد دکمه ی طبقه ۳۵ را فشار داد. بعد از ۲ دقیقه آسانسور ایستاد و بادیگارد زنگ در خانه ای که کامل مشکی بود را فشار داد و یک زن که معلوم بود خدمتکار است در را باز کرد و از سر راه کنار رفت تا آنها وارد شوند. بعد از اینکه وارد شدند سلینا پشت سر آن مرد راه میرفت که وارد اتاقی شدند کع معلوم بود اتاق نشیمن است. بادیگارد که دقیقه لوی سلینا بود ایستاد و بعد از چند لحظه کنار رفت. سلینا با دیدت صحنه ی روبرویش لحظه ای به اینکه آن مرد فقط یک مدیر عامل ساده باشد شک کرد. او تیر خورده بود، در ناحیه ی شانه. درحال تحلیل تصویر روبرویش بود که با صدای او به خودش آمد.
ارون: شروع کن.
سلینا که حالا تعجب کرده بود پرسید.
سلینا: چی رو شروع کنم؟
ارون: تو چیکاره ای؟
سلینا: من؟ پزشکم
ارون: خوب خانم پزشک، تورو نیوردم اینجا تا فقط نگام کنی، زود باش کارت رو شروع کن.
و سپس نگاهش را از سلینا گرفت و همونطور که سعی در پنهان کرخنده اش داشت، جرعه ای دیگر از وودکایی که داخل دست سالمش بود، نوشید. سلینا رو به بادیگارد کرد و گفت.
سلینا: دستشویی کجاست؟
بادیگارد با سر به پشت سلینا اشاره کرد. سلینا بعد از رفتن به دستشويی رفت و بالای سر ارون ایستاد. ارون همونطور که سرش رو به مبل تکیه داده بود، با چشمایی بسته گفت.
ارون: چیه؟ چرا شروع نمیکنی؟
سلینا: انگشت و کلا کل دستت رو حس میکنی؟
ارون: آره
سلینا بدون حرف اضافه ای کنارش روی مبل نشسته، استین هایش را بالا داد و بعد از آغشته کردن پنبه به بتادین و الکل شروع کرد به تمیز کردن زخم.
تقریبا ۳_۴ دقیقه ای میگذشت که سلینا کارش رو شروع کرده بود که ارون همونطور که سرش روی مبل بود و چشماش بسته پرسید.
ارون: چرا اون سوال رو ازم پرسیدی؟
سلینا همونطور که مشغول عوض کردن پنبه بود گفت
سلینا:...
________________________
اینم از آخرین پارت امشب
و بابت اینکه دیر شد و این پارت خیلی کوتاهه شرمنده. راستش امشب خیلی خسته بودم و قرار بود که بهتون بگم که امشب چیزی نمیزارم اما بازم گفتم که منتظر نظارمتون.
پس با لایک و کامنتاتون بهم انرژی بدین🫠
و پارت هام احتمالن ی سری چیزای غلت غلوت توش هست، بابت اونم شرمنده ولی چون من شبا قبل از بارگزاری مینویسم دیگه چکش نمیکنم پس اگر چیزی رو نفهمیدین داخل کامنتا بپرسین 🪷
بوس به همتون
شب بخیر🌖
🌷🫂💗⭐️
- ۳.۰k
- ۰۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط