{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سر ظهر خواب بودم زنگ در و زدن

سر ظهر خواب بودم زنگ در و زدن
دیدم یه دختر بچه ی کوچولو موچولو
میگه عمو سلام:
گفتم سلام عمو


دیدم یه استکان گرفته جلوم میگه عمو میشه این یه ذره شربت و بچشی ببینی شیرینه یا نه؟؟؟؟


گفتم خوب عمو خودت چرا نمیچشی؟؟؟



گفت من روزه م
برای عروسکام دارم افطار درست میکنم
به مامانمم گفتم میگه منم روزه ام
برو در خونه ی این همسایه رو برویی یه نره خر دارن روزه نیست..
دیدگاه ها (۸)

خنده ی ممنوعه.

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣27🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)(پانزده دقیقه از فهمید...

شاهزاده دوست داشتنی من

ماهِ لورنزو 🌙🥀لورا تو پارک منتظر مونا بودم گفته بود داداشم ر...

Chapter 13"*frozen*+ کی قراره بهم اجازه بدین دوباره بیام پیش...

رمان: قلب در تاریکی

موفقیت عشق در همراه دارد پارت : ۱ویو اتمن ات هستم من جدا از ...

TEN YEARS OLD LOVE ⁴عاقلانه بود؟ باید بهش اعتماد میکردم؟ چطو...

P⁶همین‌طور که سورا زیر سینه‌م آروم گرفته بود و چشماش خمار خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط