« مافیای عاشق »
« مافیای عاشق »
« پارت هفتم »
تهیونگ و کوک سوار ماشین هاشون شدن .
به طرف بار حرکت کردن .
وقتی رسیدن هردو پیاده شدن و داخل بار رفتن .
به سمت میز سفارش رفتن و هردو ویسکی سفارش دادن .
سفارش ها رو آوردن و شروع به خوردن کردن .
همینطور داشتن میخوردن که کوک بلند شد و رفت وسط سالن و مثل بقیه شروع به رقصیدن کرد .
تهیونگ حواسش به کوک بود و داشت نگاش میکرد .
یچیزی توجه تهیونگ رو جلب کرد .
یه پسر دستش رو دور کمر کوک حلقه کرده بود .
کوک خودش متوجه شد و اون پسره رو به عقب هُل داد .
پسره : بیب تنهایی ؟ ( پوزخند )
( یه نکته کوک مَسته )
کوک : خفه شو تو کدوم خری هستی ؟ ( مست )
پسره : بیب به ددیت فوش نده ( پوزخند )
کوک : خفه شو وگرنه اگه دوست پسرم بیاد زنده نمیمونی ( مست )
پسره : مثلاً دوست پسرت کدوم خریه که منو زنده نزاره ( خنده )
بعد این حرف پسره یهو تهیونگ پشت سرش ظاهر شد .
کُلتش رو روی سر پسره گذاشت .
« بوم بوم بوم »
تهیونگ یه بار به سر پسره شلیک کرد .
همه جیغ زدن و فرار کردن .
هیچکس جرعت نداشت به تهیونگ یا کوک نزدیک بشه .
کوک وقتی که ته یونگ شلیک کرد یکم داخل شوک رفت ولی بعد به خودش اومد .
کوک : ت..تهیونگ چرا اینکار رو کردی ؟ ( یکمممم ترس و مستی )
تهیونگ : عاقبت کسی که به اَموال من نزدیک میشه مَرگه ( سرد و عصبی )
کوک : اون که کار خاصی نکرد
ته یونگ به کوک نگاه کرد و پوزخندی زد .
تهیونگ: چرا کرد ، اون به اَموال من دست زد ( پوزخند )
به کوک نزدیک شد و با یه حرکت انداختش روی شونه اش و به سمت ماشین خودش رفت .
کوک رو داخل ماشین مشکی رنگ خودش گذاشت .
پشت فرمون نشست و شروع به رانندگی کرد .
کوک : تهیونگ چِت شده ؟ میخوای چیکار کنی ؟ ( ترسسسس )
تهیونگ: میخوام تو رو یه تنبیه ریز کنم ( پوزخند )
کوک : چ..چ..چی ؟ ( ترسسسسسس )
وقتی رسیدن به عمارت خود تهیونگ ، دوباره کوک رو انداخت روی شونه اش و به سمت اتاق رفت .
در رو قفل کرد و به سمت کوک رفت .
همینطور که داشت نزدیکش میشد یکی از لباساش رو درمیآورد .
وقتی رسید به کوک کامل لخت بود .
کوک : ت..تهیونگ نزدیک نیا ( ترسسس )
ته یونگ پوزخند زد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
« امیدوارم حمایت کنید » 🍀🌸💫
« ببخشید که دیر شد » 🙂↕️💜💫
« بیاین کامنت ها 🔞 »
« پارت هفتم »
تهیونگ و کوک سوار ماشین هاشون شدن .
به طرف بار حرکت کردن .
وقتی رسیدن هردو پیاده شدن و داخل بار رفتن .
به سمت میز سفارش رفتن و هردو ویسکی سفارش دادن .
سفارش ها رو آوردن و شروع به خوردن کردن .
همینطور داشتن میخوردن که کوک بلند شد و رفت وسط سالن و مثل بقیه شروع به رقصیدن کرد .
تهیونگ حواسش به کوک بود و داشت نگاش میکرد .
یچیزی توجه تهیونگ رو جلب کرد .
یه پسر دستش رو دور کمر کوک حلقه کرده بود .
کوک خودش متوجه شد و اون پسره رو به عقب هُل داد .
پسره : بیب تنهایی ؟ ( پوزخند )
( یه نکته کوک مَسته )
کوک : خفه شو تو کدوم خری هستی ؟ ( مست )
پسره : بیب به ددیت فوش نده ( پوزخند )
کوک : خفه شو وگرنه اگه دوست پسرم بیاد زنده نمیمونی ( مست )
پسره : مثلاً دوست پسرت کدوم خریه که منو زنده نزاره ( خنده )
بعد این حرف پسره یهو تهیونگ پشت سرش ظاهر شد .
کُلتش رو روی سر پسره گذاشت .
« بوم بوم بوم »
تهیونگ یه بار به سر پسره شلیک کرد .
همه جیغ زدن و فرار کردن .
هیچکس جرعت نداشت به تهیونگ یا کوک نزدیک بشه .
کوک وقتی که ته یونگ شلیک کرد یکم داخل شوک رفت ولی بعد به خودش اومد .
کوک : ت..تهیونگ چرا اینکار رو کردی ؟ ( یکمممم ترس و مستی )
تهیونگ : عاقبت کسی که به اَموال من نزدیک میشه مَرگه ( سرد و عصبی )
کوک : اون که کار خاصی نکرد
ته یونگ به کوک نگاه کرد و پوزخندی زد .
تهیونگ: چرا کرد ، اون به اَموال من دست زد ( پوزخند )
به کوک نزدیک شد و با یه حرکت انداختش روی شونه اش و به سمت ماشین خودش رفت .
کوک رو داخل ماشین مشکی رنگ خودش گذاشت .
پشت فرمون نشست و شروع به رانندگی کرد .
کوک : تهیونگ چِت شده ؟ میخوای چیکار کنی ؟ ( ترسسسس )
تهیونگ: میخوام تو رو یه تنبیه ریز کنم ( پوزخند )
کوک : چ..چ..چی ؟ ( ترسسسسسس )
وقتی رسیدن به عمارت خود تهیونگ ، دوباره کوک رو انداخت روی شونه اش و به سمت اتاق رفت .
در رو قفل کرد و به سمت کوک رفت .
همینطور که داشت نزدیکش میشد یکی از لباساش رو درمیآورد .
وقتی رسید به کوک کامل لخت بود .
کوک : ت..تهیونگ نزدیک نیا ( ترسسس )
ته یونگ پوزخند زد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
« امیدوارم حمایت کنید » 🍀🌸💫
« ببخشید که دیر شد » 🙂↕️💜💫
« بیاین کامنت ها 🔞 »
- ۲.۵k
- ۱۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط