{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
.
اینجا یکی برای خودش تار می زند

اینجا یکی از عاشقیش جار می زند

اینجا غریبه ها همگی آشنا ترند

رویای دوست بر در و دیوار می زند

لب ها به زور رژ همگی سرخ و رنگی اند

دلبر به جای گل به سرش خار می زند

حاکم برای عشق خودش حکم می کند و مرگ

دل را به جرم عاشقی اش دار می زند
.
.
@vahidnoroozi67
دیدگاه ها (۲)

مرتضی و عزاداری محرمممنون از آجی مهناز برا نوشتن اسمم

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑤_بخش دوم_سلام می‌کنیم.پشت سر وو...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۲۳ | «خانه‌ای که ...

---نه از فراق، که از نزدیکی می‌سوزم. از آن لحظه‌ای که چشمانت...

#pain#P¹⁰⁷#Season²خواست بلند بشه اما پاهاش توان این کار رو ن...

پارت ۴۰ — تا قبل از طلوعشب از نیمه گذشته بود.یونگی هنوز از ت...

🦢 پارت هفتم | مرد غریبهظهر، زنگ آخر مهدکودک خورد.بچه‌ها یکی‌...

⛓️━━━━━━━━━━━━━━⛓️𝒜 𝐹𝑜𝓇𝒷𝒾𝒹𝒹𝑒𝓃 𝒟𝒶𝓃𝒸𝑒 𝒾𝓃 𝓉𝒽𝑒 𝑀𝒾𝒹𝓈𝓉 𝑜𝒻 𝒞𝓇𝒾𝓂𝓈𝑜𝓃 ...

پارت ۳۹ — «سه روز»شب اول بعد از صدور حکم، یورا دوباره برای ب...

سناریو🥂

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط