جوانی با دوچرخه اش با پیرزنی برخورد کرد و به جای اینکه از
جوانی با دوچرخه اش با پیرزنی برخورد کرد و به جای اینکه از او عذرخواهی کند و کمکش کند تا از جایش بلند شود، شروع به خندیدن و مسخره کردن او نمود؛
سپس راهش را کشید و رفت؛ پیرزن صدایش زد و گفت: چیزی از تو افتاده است.
جوان به سرعت برگشت و شروع به جستجو نمود؛ پیرزن به او گفت: زیادنگرد؛ مروت و مردانگی ات به زمین افتاد و هرگز آنرا نخواهی یافت!
سپس راهش را کشید و رفت؛ پیرزن صدایش زد و گفت: چیزی از تو افتاده است.
جوان به سرعت برگشت و شروع به جستجو نمود؛ پیرزن به او گفت: زیادنگرد؛ مروت و مردانگی ات به زمین افتاد و هرگز آنرا نخواهی یافت!
- ۴۶۴
- ۰۹ خرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط