{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زوج جوانی که به محل جدیدی نقل مکان کرده بودند ، صبح روز ب

زوج جوانی که به محل جدیدی نقل مکان کرده بودند ، صبح روز بعدش که داشتند صبحانه می خوردند از پشت پنجره زن همسایه را دیدند که..

دارد لباس هایی را که شسته است را آویزان می کند.
زن گفت: ببین رخت ها را خوب نشسته است. شاید نمی داند که چطور لباس بشوید یا اینکه پودر لباسشویی اش خوب نیست!
شوهرش ساکت بود.....
هر وقت که خانوم همسایه لباس ها را پهن می کرد این گفتگو اتفاق می افتاد و زن از بی سلیقه بودن زن همسایه می گفت.
یک ماه بعد از دیدن لباس های شسته شده همسایه که خیلی تمیز به نظر می رسید، شگفت زده به شوهرش گفت:
نگاه کن! بالاخره یاد گرفت چگونه لباس ها را بشوید.

شوهر گفت: صبح زود بیدار شدم و پنجره های خانه مان را تمیز کردم!!
___
زندگی ما نیز اینگونه است:
آنچه را که ما از دیگران می بینیم به پاکی پنجره و دیدی است که با آن نگاه می کنیم
قبل از اینکه در مورد کسی حرف بزنیم بهتر است که وضعیت ذهنمیمان را کنترل کنیم و ببینیم که آیا آماده دیدن نکات خوب در او هستیم یا اینکه می خواهیم به موضوعی در او نگاه کنیم و آن را به چالش بکشیم!

ــــــ زندگی ما بازتاب ذهن مان است ــــــ
دیدگاه ها (۱۲)

.........زاهدی گوید: جواب سه نفر مرا سخت تکان داد.اول: مرد ف...

سلام سلام سلام صبح بخیر

نزدیک اربعین حسینی هست... میخــــــــــوام دعــــــــــــا ...

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین علیه السلامدوستان تسلیت عرض...

پارت ۱۸ وارد خونه‌ی تهیونگ شدم.چراغ اضطراری کوچکی روی میز رو...

پارت. 33

پارت ۲۲ مهمونی بالاخره تموم شد.وقتی آخرین مهمون رفت، من هم ا...

ᴘᴀʀᴛ ۶ | گذشته‌ی آرامدیر آروم پرونده رو باز کرد.ـ اسمش آراست...

ᴘᴀʀᴛ ۴۰ | حرفی که سال‌ها نگفته بودشب قبل از رفتن آرا...خونه ...

پارت اول — قبل از آن روزهیچ‌چیز قرار نبود آن روز تغییر کند.ب...

P : 28

فیک : همسر قراردادی آقای جئون

همسایه طبقه بالاپارت ۳ یک هفته از اسباب‌کشی‌ام گذشته بود و ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط