بیا و پا از رفتن بکش
بیا و پا از رفتن بکش
بیا و خودت را، از چشم تاکسی بینداز
کمی دست دست کن مرا
کمی مُسری شو.. شیوع کن به آغوشم..
کمی رشوه بده نگاهت را به خوردِ روزهـایم که از
خجالت آب نمی شود هرگز این یخ بستگی دارد به
حرارتِ لـب... هایت که نیست،
دست و دلم نمی رود به هیچ کجای آسـمان، ریسمان
چقدر ببـافم موهای خیالی ات را تا تو برگردی..
بیا و رفتن را گِل بگـیر به خودت مرا باور کن که
این شعرها دوره گردِ آغوش تو هستند تا تنهایی های من..
بیا و از پسِ ماندن بر بیا...
بیا و خودت را، از چشم تاکسی بینداز
کمی دست دست کن مرا
کمی مُسری شو.. شیوع کن به آغوشم..
کمی رشوه بده نگاهت را به خوردِ روزهـایم که از
خجالت آب نمی شود هرگز این یخ بستگی دارد به
حرارتِ لـب... هایت که نیست،
دست و دلم نمی رود به هیچ کجای آسـمان، ریسمان
چقدر ببـافم موهای خیالی ات را تا تو برگردی..
بیا و رفتن را گِل بگـیر به خودت مرا باور کن که
این شعرها دوره گردِ آغوش تو هستند تا تنهایی های من..
بیا و از پسِ ماندن بر بیا...
- ۲.۵k
- ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط