[بازی مرگ]
[بازی مرگ]
پارت 35
جانگ مین کوچک ترین عضو محفل که فقط بیست و پنج سالشه با اخم های توهم رفته اش موهای قهوه ای رنگش را از پیشانی اش کنار زد از هوای سرد زمستان کمی به خودش لرزید
جانگ مین : این وقت شب چی از جونمون میخواد تو این هوای سرد
سانگ بوم پالتو آبی رنگش را از شونه هایش برداشت و به طرفه جانگ مین رفت به آرامی پالتو رو گذاشت روی شونه هایش سانگ بوم : بپوشش از این به بعد هم بدون پالتو نیا بیرون سرما میخوری
جانگ مین سری تکون داد هیچوقت حرف سانگ بوم را زمین نمی انداخت اون پدر و مادرش را در بچه گی از دست داد در آن زمان سانگ بوم مثله برادر بزرگ به او سر پناه داد و بزرگش کرد و یکی از عضو محفل Fire کردش به شدت مهر برادرانه بهش داشت جانگ مین او را تنها عضو خانواده اش میدانست،
مین گیل دست تو جیب اش کرد و با تهدید روبه سه نفر کلیدی ماجرا کرد و با آهن تهدید آمیزی نجوا کرد مین گیل : اگه اون معامله رو خراب کردین بهتره همین الان بگید سانگ بوم دوید هیون سیک با شما هستم خودتون که میدونید اون روسیه ای میتونه همین الان سر به نیست مون کنه
جانگ مین : مگه اون قضیه تموم نشد
آمورته دود سیگارش رو بیرون فرستاده با پوزخند صدا داری لب زد
دوید: اینو باید از جسور محفل مون بپرسید
اشاره ای به سانگ بوم کرد اما اون همچنان سکوت کرده بود با نوک پایش سنگ های آن محوطه را پرت میکرد ...
.....: این جسور محفل تون باید الان شاهد صحنه دلخراشی باشه
یه صدا مثله پتک توی محوطه پیچید و قبل از اینکه کسب فهمه جریان چیه تن یه مرد از تاریکی وسط جعمشون قل خورد و دقیقاً جلوشون رو خاک ها افتاد لحظه ای همه خشکشون زد خیلی ها با یه عقب نشینی کوتاه یا جمع کردن ابرو هاشون واکنش نشون دادن اما جانگ مین بخاطر فوبیای صدا بلند که داره و خاطره بد بچه گی اش مثله اینکه قلبش ایست کرده بود فقط ایستاده بود سانگ بوم سریع رو شونه اش را تکان داد
سانگ بوم : چیزی نیست جانگ مین نفس عمیق بکش
نفس عمیقی کشید سانگ بوم او را هدایت کرد به طرفه تکه سنگ نسبتا بزرگی که آنجا بود بلافاصله جانگ مین همانجا نشست بریده بریده نفس میکشید اگه کسی نمیدونست فکر میکردن بد ترین کابوس زندگی اش رو دیده سکوت عجیب و مرگباری فضا رو پر کرده بود حتی کسی جرعت نداشت که نفس هاشون رو بیرون بفرستند سانگ بوم آمورته هیون سیک با وحشت به آن جسدی که با چشم های باز و تن خون آلود جلو رو شون بود
حتی باورش هم براشون سخت بود که این همان مردیه که باهاش معامله بستن حال جسدش جلو رویشون بود
پارت 35
جانگ مین کوچک ترین عضو محفل که فقط بیست و پنج سالشه با اخم های توهم رفته اش موهای قهوه ای رنگش را از پیشانی اش کنار زد از هوای سرد زمستان کمی به خودش لرزید
جانگ مین : این وقت شب چی از جونمون میخواد تو این هوای سرد
سانگ بوم پالتو آبی رنگش را از شونه هایش برداشت و به طرفه جانگ مین رفت به آرامی پالتو رو گذاشت روی شونه هایش سانگ بوم : بپوشش از این به بعد هم بدون پالتو نیا بیرون سرما میخوری
جانگ مین سری تکون داد هیچوقت حرف سانگ بوم را زمین نمی انداخت اون پدر و مادرش را در بچه گی از دست داد در آن زمان سانگ بوم مثله برادر بزرگ به او سر پناه داد و بزرگش کرد و یکی از عضو محفل Fire کردش به شدت مهر برادرانه بهش داشت جانگ مین او را تنها عضو خانواده اش میدانست،
مین گیل دست تو جیب اش کرد و با تهدید روبه سه نفر کلیدی ماجرا کرد و با آهن تهدید آمیزی نجوا کرد مین گیل : اگه اون معامله رو خراب کردین بهتره همین الان بگید سانگ بوم دوید هیون سیک با شما هستم خودتون که میدونید اون روسیه ای میتونه همین الان سر به نیست مون کنه
جانگ مین : مگه اون قضیه تموم نشد
آمورته دود سیگارش رو بیرون فرستاده با پوزخند صدا داری لب زد
دوید: اینو باید از جسور محفل مون بپرسید
اشاره ای به سانگ بوم کرد اما اون همچنان سکوت کرده بود با نوک پایش سنگ های آن محوطه را پرت میکرد ...
.....: این جسور محفل تون باید الان شاهد صحنه دلخراشی باشه
یه صدا مثله پتک توی محوطه پیچید و قبل از اینکه کسب فهمه جریان چیه تن یه مرد از تاریکی وسط جعمشون قل خورد و دقیقاً جلوشون رو خاک ها افتاد لحظه ای همه خشکشون زد خیلی ها با یه عقب نشینی کوتاه یا جمع کردن ابرو هاشون واکنش نشون دادن اما جانگ مین بخاطر فوبیای صدا بلند که داره و خاطره بد بچه گی اش مثله اینکه قلبش ایست کرده بود فقط ایستاده بود سانگ بوم سریع رو شونه اش را تکان داد
سانگ بوم : چیزی نیست جانگ مین نفس عمیق بکش
نفس عمیقی کشید سانگ بوم او را هدایت کرد به طرفه تکه سنگ نسبتا بزرگی که آنجا بود بلافاصله جانگ مین همانجا نشست بریده بریده نفس میکشید اگه کسی نمیدونست فکر میکردن بد ترین کابوس زندگی اش رو دیده سکوت عجیب و مرگباری فضا رو پر کرده بود حتی کسی جرعت نداشت که نفس هاشون رو بیرون بفرستند سانگ بوم آمورته هیون سیک با وحشت به آن جسدی که با چشم های باز و تن خون آلود جلو رو شون بود
حتی باورش هم براشون سخت بود که این همان مردیه که باهاش معامله بستن حال جسدش جلو رویشون بود
- ۱۸.۲k
- ۱۶ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط