{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داشتم رانندگی میکردم چندتا کارگر پشت نیسان نشسته بودن با

داشتم رانندگی میکردم چندتا کارگر پشت نیسان نشسته بودن با شلوار کردی باد میپیچید تو شلوارشون عین بالن شده بودن
از خنده مردم به خدا
دیدگاه ها (۵)

ات ویورفتم بیرون دیدم تهیونگ شلوار مردعنکبوتی منو پوشیدههههه...

حسلم سررفت گفتم بیام تک پارتی بنویسم

تک پارتیوقتی میبینه اکست بهت پیام داده(سوپرایز 🥳اگه خوشتون ا...

the first lie

عاشقانه های شبنم

پارت پانزده ویو لونا یونگی به من خیانت کرد خیلی حالم بد بود ...

در جست و جوی رستگاریپارت چهارمهعب سعی کردم چیزای رو ک نوشتم ...

پارت ۱۵: خاطره‌ها و خنده‌هاکلبه‌ی چوبی کنار دریاچه، جایی بود...

رمان دخت من

لیا : کوک راست میگه بابابزرگ ما نمیتونیم بابابزرگ از سر میز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط