Under the moonlight
Under the moonlight
p1۲
یک ساعتی میگذشت.هرین هم خسته شده بود.رفت و پشت میز نشست.به رئیسش نگاه کرد.کامل مستِ مست بود.
-چه عجب برگشتی خانوم(مست)
هنوز بهش نگاه میکرد.دلش میخواست لپشو بکشه و موهاشو بهم بریزه.از نظرش خیلی کیوت شده بود.
تو...تو مستی
-نه....من مست نیستم(مست)
آها... مشخصه
چجوری میری خونه؟
-با ماشینم(مست)
ولی تو مستی چجوری میخوای رانندگی کنی؟
-بهت گفتم که من مست...
تعادلش به هم خورد و نزدیک بود بیوفته که هرین مانعش شد.
بیا بریم یه ابی به دست و صورتت بزن
به سمت دستشویی بردش
عاممم...الان باید رفت مردونه یا زنونه؟
جئون مست تر از اینکه بخواد جواب بده بود.پس انتخاب کرد بره زنانه.کمکش کرد تا به صورتش اب بزنه.بردش بیرون از تالار.توی حیاط تالار رفتن.بردش تا یه هوایی عوض کنه.جئون سرش رو روی شونه ی هرین گذاشت.
-خیلی...دوست داشتم...بغلت کنم(مست)
-اما....اما نمیتونم....بهت اسیب میزنم....ولی... عاشقتم....خیلی زیاد(مست)
قلب هرین تند تر از هر موقع دیگه ای میزد.اونم دلش می خواست که این لحظه تا اخرین لحظات ادامه داشته باشه.در واقع هر دو میخواستن.
هرین خودشم نمیدونست چشه.شاید چون نمیدونه عاشق شدن چجوریه!
شایدم چون تا حالا رئیسش تو یه حیاط بزرگ تو یه محلس خیلی بزرگ مست نبوده و همچنین حرفایی بهش بزنه.
به هر حال،هر دو از اون لحظه لذت میبردن...
تا اینجا چطور شد؟
خانم کیم نمیخواد شما هف هشتا کامنت بزاری😅😅💜
p1۲
یک ساعتی میگذشت.هرین هم خسته شده بود.رفت و پشت میز نشست.به رئیسش نگاه کرد.کامل مستِ مست بود.
-چه عجب برگشتی خانوم(مست)
هنوز بهش نگاه میکرد.دلش میخواست لپشو بکشه و موهاشو بهم بریزه.از نظرش خیلی کیوت شده بود.
تو...تو مستی
-نه....من مست نیستم(مست)
آها... مشخصه
چجوری میری خونه؟
-با ماشینم(مست)
ولی تو مستی چجوری میخوای رانندگی کنی؟
-بهت گفتم که من مست...
تعادلش به هم خورد و نزدیک بود بیوفته که هرین مانعش شد.
بیا بریم یه ابی به دست و صورتت بزن
به سمت دستشویی بردش
عاممم...الان باید رفت مردونه یا زنونه؟
جئون مست تر از اینکه بخواد جواب بده بود.پس انتخاب کرد بره زنانه.کمکش کرد تا به صورتش اب بزنه.بردش بیرون از تالار.توی حیاط تالار رفتن.بردش تا یه هوایی عوض کنه.جئون سرش رو روی شونه ی هرین گذاشت.
-خیلی...دوست داشتم...بغلت کنم(مست)
-اما....اما نمیتونم....بهت اسیب میزنم....ولی... عاشقتم....خیلی زیاد(مست)
قلب هرین تند تر از هر موقع دیگه ای میزد.اونم دلش می خواست که این لحظه تا اخرین لحظات ادامه داشته باشه.در واقع هر دو میخواستن.
هرین خودشم نمیدونست چشه.شاید چون نمیدونه عاشق شدن چجوریه!
شایدم چون تا حالا رئیسش تو یه حیاط بزرگ تو یه محلس خیلی بزرگ مست نبوده و همچنین حرفایی بهش بزنه.
به هر حال،هر دو از اون لحظه لذت میبردن...
تا اینجا چطور شد؟
خانم کیم نمیخواد شما هف هشتا کامنت بزاری😅😅💜
- ۵.۴k
- ۱۴ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط