دامنم را نِگهِ قوی تو دریا می کرد
دامنم را نِگهِ قوی تو دریا می کرد
وقتی از ساحل ِ بدرود تماشا می کرد
خانگی بود دل و وسوسه ی کوچ نداشت
ماکیان را تبِ قشلاقِ تو دُرنا می کرد
استوایِ نگه! آن ظهر پُر از مِهر ِ مرا
اُفق ِ قطبی ِ چشمانِ تو یلدا می کرد
رفت ایّام خوشی ها که در آن کودکِ دل
توی گهواره ی دستانِ تو لالا می کرد
نوترین شعر ِ من از دفتر ِ آغوش تو بود
رودکی را غزلِ چشم ِ تو نیما می کرد
هر پگاهان که بر این دامنه می روییدی
آفرین بود که بر قدِّ تو اَفرا می کرد
حیف! در کوچه ی آغوش ِ تو گُم می کردم
آن چه را دل به رهِ عشق تو پیدا می کرد
وقتی از ساحل ِ بدرود تماشا می کرد
خانگی بود دل و وسوسه ی کوچ نداشت
ماکیان را تبِ قشلاقِ تو دُرنا می کرد
استوایِ نگه! آن ظهر پُر از مِهر ِ مرا
اُفق ِ قطبی ِ چشمانِ تو یلدا می کرد
رفت ایّام خوشی ها که در آن کودکِ دل
توی گهواره ی دستانِ تو لالا می کرد
نوترین شعر ِ من از دفتر ِ آغوش تو بود
رودکی را غزلِ چشم ِ تو نیما می کرد
هر پگاهان که بر این دامنه می روییدی
آفرین بود که بر قدِّ تو اَفرا می کرد
حیف! در کوچه ی آغوش ِ تو گُم می کردم
آن چه را دل به رهِ عشق تو پیدا می کرد
- ۲.۱k
- ۰۷ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط