{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دخترشیطونبلا

#دختر‌شیطون‌بلا137

هی داشت تو کمرم ضربه میزد که دستش رو پس زدم و با چشمایی که پر از اشک شده بود، به زور گفتم:

_ بابا بسه، ستون فقراتم رو شکوندی!
_ خوب شدی؟
_ اره
_ آب نیارم؟
_ نه اوکیه

یبار دیگه سرفه کردم تا صدام صاف بشه و گفتم:

_ وای داشتم خفه میشدما
_ چرا قهوه پرید تو گلوت؟ بخاطر حرف من هیجان زده شدی؟

با حرص مشت نه چندان آرومی تو بازوش زدم و گفتم:

_ نخیر
_ دستت سنگینه ها
_ تو هم گاهی وقتا حرفات واقعا سنگینه!

چشمکی زد و با لبخند گفت:

_ خوشت اومد؟
_ نه
_ اره از نیشت که تا بناگوش بازه کاملا مشخصه که خوشت نیومده

بدون اینکه چیزی بگم فنجون قهوه ام رو برداشتم تا بخورم که دستاش رو بالا آورد و گفت:

_ وایسا نخور
_ وا چرا؟
_ الان باز یه جمله ی قشنگ میگم هول میشی و این دفعه قطعا خفه میشی

چپ چپ نگاهش کردم و زیر لب یه فحش بهش دادم که بلند خندید و گفت:

_ شوخی میکنم بابا، نزنمون
_ میدونم وگرنه تا الان تو دهنی رو خورده بودی
_ اوه اوه مهسا خشن میشود!
_ ولی سامان واقعا واسم سواله تویی که انقدر خوش خنده و خوش اخلاقی این همه سال چطور رو نمیکردی؟
_ خب دیگه

سرم رو تکون دادم و یکم از قهوه ام خوردم، که چشماش رو ریز کرد و گفت:

_ راستی جواب سوالمو ندادی
_ کدوم سوالت
_ همون که پرسیدم شنیدی آدم هرکی رو که بیشتر دوست داشته باشه، اذیتش میکنه؟

باز حرارت بدنم و ضربان قلبم بالا رفت و نفس کشیدن سخت شد!
نفس عمیقی کشیدم تا بتونم خودم رو کنترل کنم و آروم گفتم:

_ آره شنیدم
_ بهش اعتقاد داری؟
_ نه!
_ عه چرا پس؟

زبونم رو روی لبهای خشک شده ام کشیدم و همینطور که به قهوه ی داخل فنجون نگاه میکردم، گفتم:

_ آدم اگه کسی رو دوست داشته باشه اینطوری دلش رو نمیشکنه
_ من دل تو رو شکستم؟
_ خیلی وقتا
_ واقعا داری میگی اینو؟

سرم رو به نشونه ی آره تکون دادم که یکم بهم نزدیک تر شد، دستام رو تو دستاش گرفت و گفت:

_ به من نگاه کن
دیدگاه ها (۲)

#دختر‌شیطون‌بلا138چشمام رو آروم بالا آوردم و تو چشماش زل زدم...

#دختر‌شیطون‌بلا139انگشتش رو از روی لبم برداشتم و آروم با لبخ...

#دختر‌شیطون‌بلا136ماهی تابه رو روی میز گذاشت و خودش مشغول چی...

#دختر‌شیطون‌بلا135آیفون رو که زدم سامان سریع در رو باز کرد، ...

𝑺𝒑𝒆𝒆𝒄𝒉𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒍𝒐𝒗𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟐ویو ات بعد از اینکه چند دقیقه از راه ا...

(پارت نه)از ماشین پیاده شدم .. اونم پیاده شدـ عاااا فکر کنم ...

پارت بیست سوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط