میدونم دیر شد

بی نام
پارت ۵

ویو جیمین

کوک رسید و سوار ماشین شدیم و رفتیم سمت عمارت کیم ( عکس ماشین رو گذاشتم) بیست مین بعد رسیدیم

_ او سلام خوبی ات
+ خوبم
»واو چه سرد
+ سلامت کجا رفت 😶
( علامت جنی ~)
~ بسه بسه همین اول کار دعوا نکنید
همه ) ما که دعوا نمی‌کنیم
_ خوب حالا بسه وسایلتون رو بزارید داخل ماشین
ویو ات
توی راه که بودیم کسی هیچ حرفی نزد تا اینکه جیمین گفت

_ داریم میریم ساحل

همه) آخ جون آب بازی آب بازی
_ خوب البته الان ساعت ۶ بعد از ظهر هست
+ من نفهمیدم کی ناهار خوردم چجور الان ساعت ۶ هست
کوک و جنی ) اره
_ ات تو که هر چی بهت می‌گفتیم میگفتی چی چی پس ما هم ولت کردیم الآنم میریم ی اتاق میگیریم و امشب رو همین جا می‌خوابیم

همه ) اوکی

ویو جیمین

ب هتل دخترا وسایلشون رو آوردن پایین
اتاقی که ما رزرو کرده بودیم ی خونه بود با چاها تا اتاق خواب هر کس رفت توی اتاق خودش و لباسش رو عوض کرد بعد رفتیم بیرون شام خوردیم و برگشتیم جنی و کوک پیشنهاد بازی دادن
+ خوب بگید چه بازی کنیم
~خوب بازی از این قراره که ی قوطی رو می چرخونیم روی هر کس که افتاد ما میگیم چیکار کنن
+ اوکی
_ باشه بریم
» من میرم ی قوطی بیارم
ویو ات
همه نشستیم من چرخوندم روی خودم و کوک افتاد
~ من میگم چیکار کنید
+اوکی بنال
~شما باید فردا وقتی رفتیم ساحل جلوی همو ببوسید 😁
+ جان تو چه زری زدی 😳😳
»قبوله
_ تو چی میگی این وسط 🤣🤣
~خوب دیگه بازی😁😁
+ باشه من هم برات دارم
اوکی چرخوندم
روی جنی و کوک افتاد جررررر حالا باید دست بکار بشم
+ من میگم
_ پس من چی
+ باهم میگیم
_ اوکی
بیا مشورت کنیم
+ من میخواهم تلافی کنم ( در گوش جیمین)
_ اوکی
حالا چی میخواهی بگی
+ حالا صبر کن میگم
_ اوکی
+ خیله خوب شما باید امشب رو باهم بخوابیت 😁😁😁😁

همه )😳😳😳😶

_ انتظار این رو نداشتم 🤣🤣😳
+ خوب دیگه بازی

جنی و کوک ) قبول نیست

+ خودت گفتی بازی هست مگر اینکه شما میتونید از این تنبیه فرار کنید که من فردا جونگکوک رو نبوسم 😏😁

جنی و کوک ) اوکی قبوله

_ خوب بیاد بریم ی بازی جدید

همه ) چه بازی
_ جرعت حقیقت

همه ) آخ جون
+ بریم بازی
من میچرخونم
وای روی خودم افتاد
~من می پرسم
اوکی
~جرعت یا حقیقت
+ حقیقت
~ اگر بخواهی بین کوک و جیمین یکی رو ببوسی کدوم رو انتخاب میکردی
+ خوب راستش رو بخواهم بگم ج ج. جیمین ( یواش )
همه ) 😳😳😳😳😳😳😳😳😳😶

ویو جیمین

لپ های ات قرمز شده بود خیلی ناز بود دلم میخواست ب کشمشون ولی باید تحمل میکردم
بازی کردیم تا اینکه افتاد روی من

» من می پرسم
جرعت یا حقیقت
_ جرعت
» ات رو ببوس
+ جان
ویو ات
داشتم حرف میزدم که حرفم قطع شد روم رو برگردوندم جیمین داشت لب های من رو میخورد

پایان
لایک و فالو یادتون نره
دیدگاه ها (۵)

بی نام پارت ۶ویو ات روم رو برگردوندم جیمین داشت لبام رو آروم...

بی نام .پارت ۴ویو جیمینبعد از اینکه عمو و پدرم باهم ب تفاهم ...

بی نامپارت ۳ویو جیمینوارد عمارت که شدیم ات و پدرش آمده بودن ...

رمان افسر پلیس پارت ⁶ویو شبآماده شدم و مشغول بررسی یکی از پ...

سرویس امنیتی دیمن پارت دوازدهم:آکازا از خستگی رو مبل نشست دو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط