{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم آرامش مى خواهد...

دلم آرامش مى خواهد...
به اندازه ى خوردن يک فنجان چاى کوتاه باشد
يابه اندازه ى قدم زدن
روى سنگفرش خيس پياده روطولانى
فرقى نمى کند....
فقط آن لحظه رامى خواهم
آن لحظه که تمام سلول هاى بدنم آرام مى گيرند......!
دیدگاه ها (۴)

⊙ﻣَـﻦ ﻫـﯿـﭽـﻮﻗـﺖ ﺗـﻈـﺂﻫـﺮ ﺑـﮧ ﮐـﺴـﮯ ﮐـِﮧ ﻧـﯿـﺴـﺘـﻢﻧـﻤـﮯ ﮐـﻨـ...

فامیل دور :ه هى آقاى مجرى از قدیم گفتن راه رفتن رو باید رفت،...

☜☜لابُد حرف ندارم☞☞کہ..!^_^ میخوان حرف درآرن ^_^

آهسته زندگی کن...بگذار طعم یک فنجان چای، همه‌ی حواست را پر ک...

پارت پنجم | روزِ بارانیاز صبح باران می‌بارید.کافه خلوت‌تر از...

اولِ روز، همیشه با شتاب آغاز نمی‌شود؛گاهی با عطر یک فنجان قه...

طبیعت

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️باران از عصر شروع شده بود.تا ساعت نه شب، ت...

p8جنا روی مبل کنار سویون نشسته بود و فنجان چای را در دستش گر...

تکاپو پارت ۹۱:چای سبز؟ 🍵🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍نور طلایی صبح، آرام از میا...

when silence became a scream p26

زندگی همیشه در اتفاق‌های بزرگ خلاصه نمی‌شود؛ گاهی تمام زیبای...

تکاپو پارت 96:برو.. 🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍سه روز بعد...هوای صبح، خنک و آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط