{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اهوی من

اهوی من
پارت ۶۶

اهو با دستش همه سرباز هارو کشت با دست دیگش اتیش درست کرد نصف خونه رو اتیش زد و بعدش نوبت مجید بود زنجیر ورداشت به طرف مجید رفت همنجور ک داشت راه میرفت قدرت پاهایی اهو اینقدر زیاد بود ک کف خونه تکون میخورد سرامیک ها با قدم هایی اهو کنده میشدن به مجید رسید و با قدرت چشم تو چشم مجید به زمین قفل کرد زنجیر دور گردن مجید انداخت و خفش کرد و همونجا اهو انرژیشو از دست میده بیهوش میشه

(ارکان)
رسیدم ویلا ک دیدم ویلا اتیش گرفته رفته داخلش ک دیدم پاهایی اهو داره اتیش میگیره و مجید هم سوخته اهو رو کول کردم داشتم میرفتم بیرون ک صدای گریه نوزاد شنیدم ولی توجه نکردم
داشتم میرفتم ک صدای اهو در امد
اهو:منو بزار برو کمکش گناه داره
ارکان:خب تو پات سوخته
اهو:خوبم برو کمکش ارکان
اهو رو گذاشتم یک گوشه رفتم دنبال بچه در بخاطر اتیش بسته شد بود یک مبل ورداشتم محکم زد به در ک در شکست رفتم داخل ک دیدم یک بچه ۶ ماه بود مادرش تو اتیش سوخته بود ورداشتم رفتم حیاط و اهو رو کول کردم با بچه بغل سوار موتور شدم رفتم مخفیگام

(اهو)
بلند شدم دیدم تو یک انباریم ارکان داره پامو پانسمان میکنه

ارکان:بیدار شدی
اهو:اوم اخ پام میسوزه
ارکان:پات سوخته
اهو:کو اون بچه
ارکان:اونجا خوابیده
اهو:میری بیاریش میخوام بیبینمش
وقتی ارکان بچه رو اورد مهرش به دلم نشست اخه خیلی ناز بود
ارکان:بچه ای ک باردار بودی چند ماهشه
اهو:تو کشتیش
ارکان:چی یعنی چی
اهو:اون روز ک تو بهم ت.جاوز کردی بچم مرد
ارکان:من نفهمیدم اهو من نمخواستم همچین کاری کنم با اینک بدم میمود از اراد ولی من نمخواستم بچتون بکشم
اهو سرشو میندازه پایین
اهو:تو از کجا فهمیدی من اونجام؟
ارکان:تو چرا رفته بودی تو کوچه بن بست ک اونا ببرنت

اهو برای ارکان تعریف میکنه ارکان هم برای اهو

ارکان:اراد شاید الان بهت خیانت کرده ولی دوست داره حتما تا الان نصف جونش اب شده
اهو:اون حتی دنبالم نیومد چی میگی
ارکان:الان میاد من میرم پاتو پانسمان کردم به اراد خبر دادم ک اینجایی
اهو:کجا میخوای بری
ارکان:من از جهنم فرار کردم اگه پارسا منو بیبینه منو دوباره میفرسته جهنم
اهو:مراقب خودت باش
ارکان:میشه قبل رفتن بغلت کنم برم
اهو:چرا ک نه بیا بغلم
ارکان:مراقب خودت باش مروارید من
و بعدشم با سرعت میره

بعد از نیم ساعت اراد پارسا ارسلان غزل میاین اراد میاد به سمتم

اراد:خوشگلم کلی نگرانت شدم کجا رفتی

اهو محل اراد نمیده بلند میشه میره بغل پارسا

اهو:بابا من از قدرتم استفاده کردم
پارسا:افرین داری یاد میگیری ها
غزل:این دختر خوشگل ما کیی
اهو:خونه رو اتیش زدم بعد این تو اتیش ها گیر کرده بود ک ارکان رفت نجاتش داد
غزل:پارسا بیا بیبین چی خوشگله....
دیدگاه ها (۹)

اهوی من پارت ۶۷ اراد:ارکان مگه نجاتت داد اهو:بابا میشه بریم ...

اهوی من پارت ۶۸ اهو:در واکن میخوام برم اراد:نه امشب با تو کا...

اهوی من پارت ۶۵ دیدم یک اقایی ماسک مشکی زدبود همه پسرا زد ام...

اهوی من پارت ۶۴ اراد:خودشو منو برد تو اتاق اهو چاقو اشپزخونه...

Plan Aویو تام: اروم رفتم سمتش جوری که منو نبینه دوتا دستاشو...

p7 کمکش کردم که بلند شه که یهوبورام:اییی*به پاش نگاه کردتهیو...

#loveing_or_hateing #Part41که یهو تن بی جون و بدن پر از خون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط