امتحان زندگی

《 امتحان زندگی 》
p²⁹

تهیونگ به صندلی اش تکیه داد و انگشتاش توی هم گره زد
تهیونگ : من احساس محبتی که سالها ازش محروم بودم رو با اون دختر تجربه کردم برای اولین بار کنار اون حس کردم که خانواده دارم‌
و از احساس اون به خودم‌ مطمئنم و میدونم که این احساس هیچ‌ وقتی تعقیر نمیکنه
دایون نفس‌ عمیقی کشید و قهوه اش رو برداشت کمی ازش خورد و دوباره فنجانش روی میز گذاشت
دایون : میدونی که تو برام مثل پسر نداشتم‌ بودی و هستی برای همین نمیخوام بعد ها ناراحت بشی
تهیونگ : میدونم شما همیشه بهم‌ لطف داشتی دليل برای نگرانی نیست
دایون : اومیدوار همینطور که میگی باشه من باید دیگه برم مراقب خودت باش
تهیونگ : حتما
دایون از روی صندلی بلند شد و بعد از خداحافظی از کافه خارج شد تهیونگ دوباره روی صندلی نشست
و با صندلی اش تکیه داد از احساس اون دختر کاملا مطمئن بود چون هربار که توی چشماش نگاه میکرد به وضوح میتونست برق چشماش رو که یا دیدن اوت ذوق میکردن رو ببینه
با صدای پیامک گوشیش از افکارش بيرون اومد و با دیدن اسمی که روی صفحه گوشی نمایان شد تکیه اش‌ رو از صندلی گرفت و گوشیش رو برداشت پيامي که از طرف ا،ت بود رو باز کرد

.....بیا کافه همیشه‌گی منتظرتم

از کافه خارج شد و سوار ماشین شد و به سمته کافه همیشه‌گی که میرفت حرکت کرد
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

بعد از رستوران خارج شد حوشحال بود که تونست توی مصاحبه قبول بشه گوشیش رو برداشت و به تهیونگ پیام داد میدونی که بدون تردید زود جواب میده چون تعداد تماس های که تهیونگ باهاش گرفت بود خیلی زیاد بود سوار تاکسی شد و آدرس کافه که همیشه با تهیونگ میرفتم رو داد
کش‌ موهاش رو باز کرد که موهای بلند قهوه اش روی شونه هاش ریخت
دستی به موهاش کشید و از تاکسی پیاده شد و وارد کافه شد

کافه قدیم و کلاسیکی بود و به ندرت کسی میومد و هیچ کس جز یه زوج مسن توی کافه کار نمیکرد
با دیدن تهیونگ که روی یکی از میزا نشسته بود به سمتش رفت تهیونگ با دیدنش از روی مبل بلند شد با کمی فاصله کنارش روی مبل نشست
لحظاتی سکوت سنگینی بینشون بود که این سکوت توسط ا،ت شکسته شد
ا،ت : تا حدودی میتونم هتس بزنم که یوچان چی بهت گفته ولی چرا قبل از اینکه قضاوتم کنی بهم نگفتی......

اسلاید ۲ کافه
دیدگاه ها (۲)

《 امتحان زندگی 》p³⁰ا،ت : تا حدودی میتونم هتس بزنم که یوچان چ...

《 امتحان زندگی 》p³¹《 سه هفته بعد 》با صدای زنگ گوشی‌ اش بیدار...

《 امتحان زندگی 》p²⁸ا،ت : من نه تو قراره جیغ بزنی پا رو بلند ...

《 امتحان زندگی 》p²⁷دوهی : چطوری مگه نمیدونی از فردا امتحانا ...

چندشاتی جونگکوک(پارت۵)

اولین مافیایی که منو بازی داد. پارت۱۸

تهیونگ تک پارتی غمگینا/ت : سلام من ا/تم و ۲۰ سالمه ، من و ته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط