{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ظهور ازدواج )

ظهور ازدواج )
( فصل سوم ) پارت ۶۹۴

فين دوناتو کنار تختم بود.
نفسم بند اومد وهمه چیز از جلوي چشمام محو شد و
دوباره..
دوباره تو خونه خودمون بودم...کنار..بقیه..
هول و تند تند پلک زدم که دایانا اروم انگشتم رو ول کرد. این این چی بود؟
من..چي ديدم؟
اونجا کجا بود؟
چرا فین اونجا بود؟
از دلشوره خيلي بدي که تو وجودم اومد نفسم تند شد. دایانا دستاشو براي مامانش باز و بسته کرد و شیرین
گفت: ما ..
آنالی مهربون و با عشق گفت: جانم.
و دخترکش رو تو بغل کشید.
اشفته پلک زدم.
خداي اين چي بود دیدم؟
آنالی نگام کرد و چشماشو باريك كرد و گفت:الا خوبي؟
جیمین تند دست رو شونه ام گذاشت و گفت الا..
تند گفتم چيزي نيست.. یه دقیقه حواسم پرت شد..خوبم.. و سعي کردم لبخند بزنم.. توهم زدم
چیزی نیست..
فرد واقعا این دختره کارش حرف نداشت.. اصلا بهش
نمیخورد ولي خيلي موذي و آب زیرکاه بود. گیج از چیزی که دیده بودم چشمامو باريك كردم و گنگ
گفتم با مني؟ فرد : بله..یه ازدواج ۱ساله رو چه زرنگ دائمي کردياا..من يکي که هنوز باورم نمیشه..
همه خندیدن
خندون گفتم جناب عالي که موذي تري.. چجوري نيكول مظلوم ما رو راضي کردي تو چنگال توي دیو اسیر شه؟ خندید و به نیکول نگاه کرد و با لحن خيلي بانمك و شیربني گفت: اووووخي..نیکول مظلوم..وضعیتت تو
چنگال چطوره؟
همه از لحنش بلند زدیم زیم خنده..
جوزف : قضيه يك ساله چیه؟
بیخود میگه..ولش کن..
فرد : ببین... من الان شوهر خواهرتم..چرت و پرت بگي
خواهرتو طلاق میدم میندازمش تو بغلتا.
نيكول لبهاشو به هم فشرد و زد تو بازوش و
گفت: عه.. جدي؟
فرد یه کم با ترس نگاش کرد و گفت: حالا جدي جدي نه.. مثلاً.. الكي.. که تو رو به دنیا نمیدم نيكول مظلومم...
و پیشونیشو بوسید.
نرم خندیدم و سر تأسف تکون دادم.
بلند شدم براشون شربت بیارم که کیت نورا رو برد تو اتاق که عوضش کنه..
شربت ها رو درست کردم و برگشتم که دیدم جوزف هم
نیست..
بله ؟؟؟
چي شد؟
خبیثانه و شیطون رفتم سمت اتاقمون تا شاید بتونم مچ این زوج زرنگ و مخفي کار رو بگیرم
در اتاق ما باز بود و کسي داخل نبود.. شاید تو اتاق کار جیمین باشن.
بي صدا رفتم سمت اتاق..
در نیمه باز بود و برق اتاق خاموش
اروم در رو یه کم هول دادم جلو که..
چشمام برق زد و ذوق زده لبمو گاز گرفتم. جوزف و کیت تو بالکن روبروي هم ایستاده بودن و نورا تو
بغل کیت بود و داشتن حرف میزدن..
با شیطنت و خباثت نگاشون کردم.
که هیچی نیست اره؟
باشه...باشه..ما هم خر
جوزف اروم یه کم از موی کیت رو زد پشت گوشش..
اوه اوه..
دیدگاه ها (۳۳)

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۹۵از شادي و تعجب چشمام گرد شد...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۹۶شب فوق العاده اي بود و حساب...

پارت ۶۹۳ خانواده همیشه مهم ترین تکیه گاه و ستون هر آدمیه.. ...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۹۲تو اتاقم میز کار و لب تاب و...

ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۷۰۷باید تو اغوشم میبود تا اروم بگیر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط