{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روی لبهایت مگر باغ انار آورده‌ای

روی لبهایت مگر باغ انار آورده‌ای
یا برایم طعمه و دام شکار آورده‌ای

ابروانت چون کمانداری سوار رخش تیز
روی ابروهای خود چابک‌سوار آورده‌ای

چشم زیبایت مرا تا ماه تابان می‌برد
در میان چشم خود صدها نگار آورده‌ای

در بغل محکم بگیر و بوسه بر لبها بزن
به به امشب در بغل بوی بهار آورده‌ای

دامنت کوتاه و موهایت پریشان خواهشا
لای موهایت هزاران گل به بار آورده‌ای

پیچش گیسوی خود را روی اندامم بریز
می‌کُشی امشب مرا گویا که دار آورده‌ای

دکمه‌ای امشب نباید بینمان مانع شود
دکمه‌ها را پاره کن شاید که "نار" آورده‌ای

حلقه‌ی آغوش خود را تنگ و محکم‌تر بکن
شک ندارم بر تنم امشب حصار آورده‌ای
#مسعود_محمدپور
دیدگاه ها (۱)

یاد آن روزی که تختی و حیاطی داشتیم قُل قُل قوری و قلیان و بس...

پر میکشم از پنجره‌ی خواب تو تا توهر شب من و دیدار در این پنج...

سلامش می‌کنم، او چهره پنهان می‌کند هر شب..دلم را مثل گیسویش؛...

گمان کن جنگلی پوشیده از مه، شمیمِ نم نمِ باران بیایدنسیمِ خی...

دخترک غمگین زل زد به شیشه در دستش در فکر‌ فرو رفت یک شب پر ا...

پارت دوازدهم شاهزاده ای از جنس ابر هق‌هقِ هوشینی هنوز در هوا...

⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦✯part:²⁷صبح جنا کم کم چشم هاش رو باز کرد با چشم ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط